مقالات شماره 94 مورخ 26 آذرماه 1386
نیاز به وحدت دانشجو و طلاب علوم دینی در کازرون
ـ موسی مطهریزاده
یکی از قشرهایی که به لحاظ علمی و فرهنگی تأثیر عمدهای در اخلاق و رفتار اجتماعی مردم دارد، قشر دانشجو است. دانشجو در جامعهی ما نماد علم و فرهنگ و روشنفکری است. قشر دانشجو از آن جا که با عقل و علم و علوم تجربی سروکار دارند هم در توسعه اقتصادی جامعه و از آن جا که ذهنیتی فراعامهای دارند، هم در توسعه اجتماعی و فرهنگی جامعه مؤثرند.
در کنار این قشر مؤثر، طلاب علوم دینی نیز به عنوان یکی از اقشار مؤثر در رفتارها و پدیدههای اجتماعی و اخلاقی و نیز فرهنگی حایز اهمیت هستند. طلاب علوم دینی و قشر دانشجو را می توان دو نماد علم و دین برشمرد که هر گاه در کنار هم به بازسازی نیازهای دنیوی و اخروی مردم بپردازند بدون شک آن جامعه نیز سرشار از روح تعاون و یگانگی و توسعه خواهد شد.
تاریخچه فرهنگ شهرستان کازرون از دیرباز شاهد پرورش این دو نماد علم و دین بوده است. حوزهی علمیه کازرون دارای سابقهای بیش از سیصد ساله است و از سوی دیگر اگر بپذیریم که کازرونیها از پیشقدمان مدرسهسازی به سبک نوین بودهاند، این مردم دانش آموزانی را تربیت کردهاند که بعدها در کسوت دانشجویی، خدمات ارزندهای را به شهرستان و وطن عرضه داشتهاند.
همچنین کازرون بیست و پنج سال پیش تا به حال دارای چند دانشگاه دولتی و غیردولتی نیز بوده است تا جایی که در حال حاضر هزاران دانشجو در این شهر به تحصیل مشغولند. این در حالی است که چند دهها نیز در حوزه علمیه کازرون به تحصیل اشتغال دارند.
هر چند که شهرستان کازرون دارای این پتانسیل عظیم است اما متأسفانه هنوز مسوولین امر نتوانسته اند میان این دو نماد علم و دین وحدتی ایجاد نمایند. در شهرستان کازرون که ما با مشکلات و پدیده های ناهنجار اجتماعی مواجه هستیم، لازم می آید از پتانسیل های موجود بویژه همفکری حوزه و دانشگاه برای رفع این معضلات بهره ببریم، حال آن که در این شهرستان کمتر به این مساله پرداخته شده است.
به نظر می رسد که سالروز وحدت حوزه و دانشگاه فرصت بسیار مناسبی است برای مسوولین امر. بدین معنی که با اتحاد حقیقی میان اقشار دانشجو و طلاب علوم دینی و بدون هرگونه شعارگویی، زمینهها بیش از پیش حضور این دو قشر را در مسایل اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی آماده سازند. آنچه مبرهن است این که اگر نتوانیم از افکار مستعد و مبتکر این دو قشر جوان و پویا که تعدادشان در شهرستان کازرون هم کم نیست، در جهت اهداف متعالی جامعه استفاده کنیم، در آینده باید منتظر مشکلات و ناهنجاری های فراوانی باشیم که در پیش روی ما قرار خواهد گرفت.
عید قربان در شهرستان کازرون
ـ سرویس اجتماعی
کازرون:در گویش کازرونی، بزغاله را کهره(kahre) و گوسفند قربانی را کهرة حضرت عباس (ع)می نامند.آن کس که نذری داشته و نذرش ادا گشته است،و یا این که بیمارش شفا یافته و از خطر جسته باشد،و یا بلایی از سر او دفع شده باشد،گوسفندی را قربانی می کند.قربانی کردن را خونریزی می گویند. و نیز در پیشواز زوار بازگشته از خانه خدا و مشهد و کربلا ،و در پای عروس به هنگام ورود به خانه بخت(خانه شوهر) و در مقدم بزرگانی که وارد بر شهر و آبادی می گردند و بر آستانه دروازه بنگاه های تازه بنیاد و به یمن برکت خرمن و پرباری باغ و کشتزار و ... قربانی می کنند.
معمول است که گوسفند قربانی را مدتی در خانه نگه دارند تا پروار شود تا به هنگام، قربانی کنند.گوشت گوسفند قربانی را قطعه قطعه می کنند و میان همسایگان و آشنایان خیر می کنند.دریافت کنندگان گوشت یا هر چیز خیراتی،در جای آن،برگ سبز و تکه ای قند و یا شیرینی و میوه می گذارند.
غیر از گوسفند،مرغ و خروس و گاو و شتر را هم قربانی می کنند.
خون قربانی باید در آستانه دروازه خانه و یا بنگاه و باغ و کشتزار و بنیاد ریخته شود،تا هم شکون نیک داشته باشد و هم دیوان و شیاطین و جن و پری از آن مکان به دور شوند.آن که قربانی برای او انجام گرفته است باید از روی خون ریخته شده بر زمین بگذرد و در حقیقت پا را از روی خون قربانی بگذراند تا شر و بدی شگون از او دور گردد و خیر و باروری و خوشبختی به او روی کند.
گوسفند قربانی یا نذری معمولاً «نَر» است و آن را به نام «حضرت عباس (ع)» نذر و قربانی می کنند. گوسفند را حاجی ها و اعیان درروز عید قربان- دهم ذی حجه- ذبح و گوشت آن را قطعه قطعه و خیر می کنند. نذردارها در هر موقعی که بتوانند گوسفند نذری خود را ذبح و گوشت آن را خیر می نمایند.
بعضی از کامیون داران نیز گه گاه برای حفظ و سلامتی کامیون و سرنشینان آن، گوسفندی را قربانی می کنند. در پختن آش های نذری و عقیقه نیز گوسفندی را ذبح و ا زگوشت آن در آش ها استفاده می کنند.
هنگام ذیح گوسفند، نذردار یا کسی که می خواهد گوسفند قربانی کند، گوسفندی را از دام دار و یا چوب دار خریداری می کند و به خانه قصاب می برد. قصاب محله را هم خبر میکند تا به خانه ی وی رفته، گوسفند را ذبح کند. قصاب ابتدا آب به خورد گوسفند داده و آن را به گونه ای روی زمین می خواباند که سرش به طرف قبله باشد، و بسم ا... گویان سر گوسفند را با کارد تیز می برد. سپس لاشه گوسفند را با طنابی به چوب یا داربست و یا شاخه ی ضخیم درخت باغچه می آویزد و پوستش را با کارد می کند. شکمش را هم می شکافد و محتوای آن را بیرون می آورد و در یک ظرف قرار می دهد. رودهی گوسفند را هم می شکافد و محتوای آن را بیرون می آورد و در یک ظرف قرار می دهد. روده ی گوسفند را هم بیرون می کشد و محتوای روده را تخلیه،و پوست و روده را از صاحب گوسفند خریداری می کند. لاشه گوسفند را با ساطور قطعه قطعه کرده و در مجمعه ی بزرگی قرار می دهد. قصاب مزد خود را از صاحب گوسفند می گیرد و یا از هزینه پوست روده کم کرده و آن جا را ترک می گوید.
صاحب خانه، کله و پاچه و شکمبه و جگر و دل و قلوه ی گوسفند را برای خود نگه می دارد و مصرف می کند، و گوشت چند قطعه شده و ساطور خورده را با کارد آشپزخانه می برندوبه چندین قسمت با وزنی حدود نیم وَقِه (62 مثقال) با استخوان تقسیم می کنند و در لب تخت و دُوری در دست بچه های خود برای اقوام و بستگان و همسایگان و آشنایان و مستضعفان می فرستند و بدین طریق ادای نذر یا قربانی می کنند. گیرندگان گوشت به حاملان آن می گویند: «نذرتان قبول باشد!» یا می گویند:«مُروایتان همه ساله باشد!» که جواب می شنوند: «سلامت باشید!»
بعضی ها برای رفع قضا و بلا، گوسفند خریداری می کنند و آن را ذبح و خیر می نمایند. بعضی ها با خریدن یا ساختن خانه ی نو نیز گوسفندی راروی آستانه ی در دروازه آن قربانی می کنند، تا آن خانه برای شان «آمد» داشته باشد.کسانی که ماشین نو می خرند نیز گوسفندی را برای این که ماشین شان «خون نکند» یعنی تصادف و قتل ننماید، خریداری و «خون شوران» راه می اندازند، و گوسفند را جلوی ماشین ذبح و گوشت آن را خیر می کنند.
منطقه فامور:در حدود 20 تا 25 روز قبل از ماه ذیحجه، هر کس که توانایی و بضاعت داشته باشد یک گوسفند نر سالم (کاوه) را درخانه می بندد و به آن کاه و جو می دهد تا خوب چاق و چله شود تا در عید قربان آن را قربانی کند که به آن «بره قربونی» می گویند.
یک روز قبل از عید قربان یکپارچه رنگی دور گردن گوسفند می کنند، در چشمانش سرمه کشیده، کمی رنگ قرمز هم به بدن او می مالند، به اصطلاح گوسفند را«عروس» می کنندو برای قربانی کردن (خون ریزی) آماده می کنند. یک دشنه آهنی را پیش ملای ده برده تا با خواندن اورادی آن را «اوسی» کند و سر گوسفند حتماً باید با همین دشنه اوسی شده بریده شود. در روز عید، گوسفند عروس شده را می آورند، سر آن را بریده و خونش را هم در ظرفی می کنند و نمی گذارند روی زمین بریزند. در موقع سر بریدن به گوسفند آب نمی دهند. اهل خانه هرکدام یک قطره از خون را به پیشانی می مالند بدین نیت که با این خونریزی درد و بلا از آنان دور شود. سپس گوشت گوسفند را بین همسایه ها تقسیم میکنند و معتقدند با قربانی کردن، در آن دنیا انسان سوار همین گوسفند شده و در محشر حاضر می شود.
روستای دوان: مردم دوان عید قربان را عزیز می دارند. عده ای هر ساله نذر دارند که در روزعید قربان گوسفندی را قربانی کنند و گوشت آن را میان اهالی تقسیم کنند. عده ای نیز نذر دارند که هر ساله از روز اول ماه ذیحجه تا ظهر روز عید قربان (روز دهم) روزه بگیرند و ظهر آن روز با گوشت قربانی روزه شان را افطار کنند.
در روز عید قربان مردم لباس نو و آن ها که ندارند لباس پاکیزه می پوشند. زنان دست ها و پاها وموهای سر را حنا می بندند. آن ها که گوسفند قربانی دارند قبل از عید قسمت هایی از بدن گوسفند به خصوص موهای پیشانی آن را حنا می بندند و به گردنش دستمال زیبا می بندند و آینه ای به پیشانی اش وصل می کنند و مهره های زینتی به گردنش می آویزند. صبح زود قصاب ده در محل قربانی حاضر می شود و در حالی که شخصی با سواد دعای قربانی را می خواند به گوسفند آب می دهد و در حالی که آن را به زمین میزنند، سرش را می برند. خون گوسفند قربانی نباید روی زمین ریخته شود. به این جهت گودالی را حفر می کنند که خون گوسفندبدرون آن برود وبعد رویش را بپوشانند. بنا به اعتقاد مردم عده ای خون گوسفند را در ظرفی می ریزند و خُلیک (مهره)های خود را 7 بار در آن می ریزند.این مهره ها را برای رفع توسیک یا شوتو (دو نوع تب) بسیار مؤثر می دانند. بنابراین مهره های مذکور را به امید بهبودی، چند روزی به گردن فرد بیمار می آویزند. اطرافیان نیز هر یک استکانی از خون قربانی را به خانه خود می برند و مهره های خود را در آن قرار می دهندو در زمان لازم از آن استفاده می کنند.
کوهمره نودان: در روز عید قربان که از جشن ها و اعیاد بزرگ مذهبی است، اکثر مردم به فراخور حال خود بنا به گفته خودشان خونریزی می کنند. یعنی گوسفند یا مرغ و یا هر حیوان و پرنده حلال گوشت دیگری را که قبلاً آماده کرده اند، ذبح می کنند و معتقدند که خون حیوان قربانی نباید به زمین بریزد. بدین جهت ظرفی را آماده کرده و خون حیوان قربانی را در آن جمع می کنند آن را پخته و مقداری به پیشانی خود می مالند تا درد و بلا رفع گردد. اگر از خون پخته مقداری زیاد بیاید گودالی حفر کرده و آن را دفن می کنند تا زیر پا نرود.
گوشت حیوان قربانی راتقسیم کرده و هر قسمت را به یک خانواده (که باید حتماً متأهل باشد) می دهند.
سیاهکاری بر روی دیوارهای شهر
ـ محمد عباسی- دبیر سابق و عضو شورای حل اختلاف کازرون
با مقایسه ی آپارتمان های متعدد و متنوع و زیبا در شهر با نمای قدیمی و تعمیری بعضی از ساختمان های مجاور خیابان ها و نو و کهنگی و جلو، عقب و کوتاه و بلند بودن آن ها نسبت به هم و تفاوت در کاربرد مصالح و هم مسطح نبودن بسیاری از پیاده روها به دلیل اختلاف سلایق و یا استفاده های کاربردی شخصی و جلوماندگی بعضی ساختمان ها می توان دریافت که علت پاره ای از رکودها و بی سامانیهای عمرانی شهرمان چیست؟ مثلاً کنار کتابخانه آیت ا... مدنی و سد معبر روبرویش و یا صفر شدن پیاده رو پر تردد بین مدرسه دو شیفته ی حسام الدینی و نانوایی پر مشتری آن(در خیابان براتی) که به کرات در نشریات درج گردیده ضمن این که کنار زدن آن گوشه تا راسته ساختمان مجاور، هیچ لطمه ای به ساختمان آن مدرسه هم وارد نمی کند و عدم توجه به آن چه از ناحیه شهرداری محترم و چه از سوی اداره محترم آموزش و پرورش، که هم برای دانش آموزان آن مدرسه و هم برای مشتریان آن نانوایی شلوغ و دیگر رهگذران، خطر جانی فراوانی در بردارد و همچنین سوار شدن گوشه شمالی کارخانه ی بدون گرد و غبار و سر و صدای برنج زنی جمشیدی ؟!(در مجاورت آموزشگاه شهید محسن پور) که مانع دید رانندگان خارج شونده از خیابان مقام (جلوی پارک لاله) گردیده است و دیوار جنوبی آن در خیابان امیرکبیر که در بخشی از پیاده رو آن 60 سانتی متر است. که همین موضوع به عناوین مختلف از جمله «عرض منفی پیاده رو!!» در نشریات محترم شهرستان منعکس و یکی دو مورد هم، در دفتر شورای وقت شهر (17/8/78) به ثبت رسیده است و یا جلوماندگی حدود چهار مغازه کوچک کوتاه سقف و با فاصله ی یک کوچه باریک، بدنماییِ در و دیوار مخروبه و فرسوده ی حیاط منزلی در ابتدای خیابانِ، (کم عرض و پرترافیک و خروجی لازم التعریض) ورزش (قبل از جایگاه سوخت دادخواه) و کنار زدن دو گوشه ی ناهنجار شرق مدرسه راهنمایی انقلاب اسلامی (روبروی گرمابه ی قلعه) که هم پیاده رو منحنی آن کمتر از 50 سانتی متر و هم مانع بزرگی برای دید رانندگان است و مغازه های قدیمی جلومانده و کارگاه متروکه ی موزاییکی در گوشه ی شمالی میدان اصلی شهر (شهدا) و دیگر بی توجهی های مسوولین. مثلاً در میانه خیابان سعدی اخیراً خانه ای کاملاً نوسازی شده و به طور کامل از درون و بیرون تغییر نما پیدا می کند اما عقب نشینی آن، از ساختمان قدیمی بعد از خود، کمتر از 30 سانتی متر است و ساختمان از مغازه های مجاور قبل از خود که چند سال پیش ساخته شده است حدود 110 سانتی متر جلوتر قرار گرفته است. ضمن این که سالهاست که حریمی با معیار 12 متر از وسط خیابان سعدی تا طرفین، تعیین گردیده است. حال سؤال اینجاست که اگر معیاری وجود دارد پس عدول از آن معیار چیست؟ و آیا حریم عام، شخصی است که هر کس بتواند به میل خود، آن را کم و زیاد کند؟ آیا ارزش هر خانه ای به فضای باز جلوی آن بستگی ندارد؟ چرا در بسیاری از شهرها، مردم، به مبلمان داخل خانه هایشان اهمیت زیادی می دهند اما نه خودشان و نه شهرداری ها به مبلمان شهری توجهی ندارند و یا اغماض می کنند؟ آیا شکل و نظم ساختمان ها و معابرو دید هنری مسوولین مؤثر، در هویّت شهرها ندارد؟ چرا بعضی مسوولین محترم نسبت به موارد مطروحه در پیام های مردمی و بوق آزاد نشریات که بعضاً جنبه عمرانی و رفاهی و نیز افکار عمومی دارد، بی توجه هستند؟
چرا اجازه می دهند بعضی از دیوارهای بازسازی شده و نماسازی شده و زیبا، آن هم با انواع مصالح مرغوب، به تابلوی تبلیغاتیِ مشاغل خصوصی، از جمله آرایشگاه های زنانه، تاکسی تلفنی ها و شرکت های داخلی و فرا استانی تبدیل شود و هر کس با خطوط کج و معوج و بی هنرانه و با سلیقه های مختلف در جهت تبلیغات شخصی، آن را خراب و بدنما و به عبارتی سیاه کاری کنند و موجب کاهش ارزش آن خانه( که حق الناس است) شوند؟ چرا مسوولان محترم که همه ی آن سیاهکاری های شخصی را که در بدنما کردن چشم اندازهایِ شهر، مؤثر است و اغلب آدرس ها راهم یا با فلش و یا با تلفن مشخص کرده اند تعقیب و جریمه و وادار به امحاء کامل آن و اخذ تعهد کتبی از متخلفین و در مرحله بعد نیز به مراجع محترم قضایی شهرستان معرفی نمی نمایند؟ و بدتر از آن، چرا دستور داده اند که همان تبلیغات را با رنگ سیاه و به صورت مربع مستطیل (درست مثل پارچه های سیاه اما دائمی ) سیاه کنند؟ و آن را مثل کوچه های کشور فلسطین و جنوب لبنان که همیشه داغدار عزیزان یکی پس از دیگری است درآورند که نمونه بارز آن را می توان در کوچه های مجاور فرمانداری و مجاور باسکول تعاون روستایی کازرون دید. مگر تراکم اطلاعیه های مجالس ترحیم ناشی از تصادفات جاده ای و سرنشینان موتورها در درون و بیرون شهر و سکته های نابهنگام میانسالان به دلایلی از قبیل داشتن جوانان بیکار، معتادین خانوادگی، معلولیت های جسمی و ذهنی- مریض داری سخت و یا در حالت اغمای طولانی ناشی از تصادفات و تصادمات، انواع بدهکاری ها، سنگینی هزینه زندگی و تحصیل فرزندان و امور درمانی و ... که اغلب با نصب پارچه های سیاه و خیمه های لب خیابان ها و سر کوچه ها و انبوه آن اطلاعیه ها بر در و دیوارها و ستون های مغازه ها و در نبش معابر برای شهر و شهروندان به اندازه ی کافی غمباری ندارد که دستور سیاه کردن آن سیاه کاری ها به صورت مربع و مربع مستطیل سیاه، روی دیوارها هم صادر شود؟ البته امید است با پیشرفت بیشتر کشور، و برای جلوگیری از حیف و میل کاغذ و چسب و نیرو و پیشگیری از افسردگی همگانی در سراسر کشور، اولین مجلس و زمان و مکان دفن متوفیان را در شبکه استانی تلویزیون و با هزینه ای متعارف پخش نمایند و مراسم چهلمین و سالروز متوفیان نیز فقط در نشریات محلی اعلام گردد. تا در و دیوارهای شهر پاک و به جز ایام سوگواری سالار شهیدان، شاد بماند.
سرودههایی از غلامحسین پرتابیان
از آثار او: دل میوه ای 1382
اُپرای روی پُل
تکخوان زن:
خودم را
رها کرده ام
از اندام روز
کنار این نُتِ جاری
میانِ انگشت های موقت
برای باد.
*
تکخوان مرد:
هر روز
نگاهی
از دلتنگی آینه بیرون می آید
و برمی گردد
به نقطه های نخست!
و به برگ های گریخته!
همسرایان زن:
برگشتن
با رفتن ما
عکس می گیرد
نگاه کن
به حالت های افتاده
و به رنگ های تنها!
همسرایان مرد:
نیمرخِ دیگر ما
مدادِ نور را
در خیال
فرو می برد
و بی خیال
به حالتِ پنهان برمی گردد!
برای: استادسید حسن اجتهادی
زنگ پایان
زیر دکمه ی آبی و
دهانِ تاریک و
استخوان های تو و
کوسه های زرد!!
روی دکمه ی آبی
زنگ نمی زنم!
2/5/1386
***
من
چشمهای خود را
بیرون کشیدم
از آوار!
*
آئینه
همچنان می بارید
از سنگ
بر
سنگ!!
2/5/1386
سیاه کوچک
ای سپیدهای بالا و پَست
سپیدِ بالا
سپیدِ پَست
سپید حالا
سپید باید
سپید نیست
سیاهِ کوچک
مرا فراگیر!
درگیری ژاندارمری سوئدیها با مردم کازرون
ـ سرویس تاریخ
در سال 1910 ميلادي دولت ايران بر اثر فشارهاي سياسي انگلستان در خصوص تامين امنيت راههاي جنوب ايران اقدام به استخدام 20نفر افسر سوئدي جهت تشكيل نيروي ژاندارمري نمود.
اولين دسته ژاندارم هاي اعزامي به فارس كه تعدادشان 450 نفر بود،در مارس 1913 به فرماندهي ماژور پطرسن تهران را به مقصد شيراز ترك نمودند. با استقرار نيروهاي ژاندارمري در شيراز كار سازماندهي و تشكيل رژيمان فارس آغاز گرديد . پس از تنظيم طرح پست بندي راه شيراز ـ بوشهر،مقدمات اجراي آن فراهم و ماژور اوگلا با يك ستون مجهز مركب از 5گروهان راه بوشهر را در پيش گرفت. كازرون يكي از ايستگاه هاي اصلي جاده شيراز ـ بوشهر بود و به عنوان مركز گردان انتخاب و پاسگاه آنجا به سهولت و بدون هيچ مانعي مستقر گرديد. اولين درگيري خوانين و مردم كازرون با ژاندارمري سوئدي در نوامبر 1913 مدت كوتاهي پس از استقرار نخستين واحدهاي ژاندارمري در آنجا روي داد. علي محمد كمارجي كه از خوانين متنفذ اطراف كازرون بود پس از شكست اوليه از نيروي ژاندارمري،براي گرفتن انتقام با گردآوري نيروهاي خود به پاسگاه ژاندارمري در اين شهر حمله كرد.
ژاندارم ها كه در اين زمان بيش از صد نفر نبودند در مقابل مهاجمان كه در حدود هزار نفر بودند تاب مقاومت نياورده و همراه حاكم كازرون مظهر الدوله به تلگراف خانه انگليس پناه بردند. مهاجمان با مشاهده اين جريان پاسگاه ژاندارمري را اشغال نمودند و ژاندارم ها با ارسال تلگراف هايي به شيراز و برازجان از حاكم فارس و رئيس ژاندارمري درخواست كمك نمودند.
كلنل اوگلا رئيس ژاندارمري فارس كه در اين زمان در برازجان به سر مي برد،ماژور لوندنبرگ و ماژور پوست را با 300 نفر براي نجات ژاندارم ها به كازرون فرستاد. مخبر السلطنه حاكم فارس نيز دريابيگي،رئيس قشون فارس را با نيرويي به آنجا گسيل نمود. علاوه بر اين پيشكار ماليه شيراز نيز به علت كشته شدن ميرزا عباس خان امين ماليه كازرون توسط تفنگچي هاي ناصر ديوان،دويست پياده و يكصد سوار را كه براي وصول ماليات دشتستان تدارك ديده بود به كازرون فرستاد.
نيروهاي اعزامي از برازجان در 29 نوامبر 1913 در تنگ تركان با تفنگچي هاي علي محمدكمارجي درگير و پس از 6 ساعت جنگ آنها را شكست داده و به سوي كازرون پيشروي كردند. در اين درگيري از ژاندارم ها دو نفر كشته و دوازده نفر زخمي شدند.
در اوايل دسامبر 1913 نيروهاي ژاندارمري در حوالي كازرون در باغ نظر با نيروهاي ناصر ديوان و علي محمد كمارجي مواجه شدند و پس از مدتي درگيري با توجه به برتري تجهيزاتي ژاندارم ها نيروهاي مهاجمان متحمل شكست سنگيني شده و كازرون دوباره به تصرف ژاندارمري درآمد. ناصر ديوان و علي محمد كمارجي به اطراف كازرون رفتند و چند نفر از اتباع آنان بوسيله سوئدي ها تيرباران شدند و دوباره آرامش در شهر برقرار گرديد.
پس از مدتي ناصر ديوان با وساطت حاكم فارس به كازرون بازگشت.اگر چه نارضايتي مردم كازرون از ژاندارم هاي سوئدي با قوه قهريه سركوب شد و براي مدتي كوتاه آرامش بر شهر حاكم گرديد اما با اعمالي كه ژاندارمري پس از تصرف كازرون مرتكب شدند،زمينه شورش ديگري را عليه خود فراهم آورد. پس از سركوب شورش كازرون نيروهاي اعزامي از برازجان و شيراز به محل هاي خود بازگشتند و فرماندهي ژاندارمري كازرون به ماژوراولسون سوئدي سپرده شد.
او براي جلوگيري از شرارت هاي تفنگچياني كه در حفاظت راه هاي اطراف كازرون با ژاندارمري همكاري مي كردند اقدام به اخراج آنها نمود. تفنگچي ها در اعتراض به اين اقدام اولسون در شهر جمع شدند و چون ناصر ديوان بر آنان رياست داشت،ژاندارم ها براي جلوگيري از بروز هرگونه آشوب و ناآرامي در شهر،قلعه او را به محاصره خود درآورده و در صدد دستگيري ناصر ديوان برآمدند.
در اين هنگام ماژوراولسون در حالي كه سعي داشت براي منفجر كردن قلعه ناصر ديوان در زير يكي از برج هاي قلعه ديناميتي كارگزارد،بوسيله تفنگچي هاي ناصر ديوان كشته شد. نايب دوم حسين خان و چند تن ديگر از ژاندارم ها نيز در اين حادثه كشته شدند. با كشته شدن ماژوراولسون نيروهاي ژاندارمري به پاسگاه خود عقب نشيني كردند. اين امر موجب جري تر شدن تفنگچي ها گرديد و آنها پاسگاه ژاندارمري را محاصره كردند. كریكس ارمني معاون ژاندارمري كازرون با ماژور رمبو افسر فرانسوي قشون فارس كه در اين زمان در كازرون بودند،نيروهاي ژاندارمري را در پاسگاه سازماندهي كردند و با پيك هاي مخصوصي از ژاندارمري برازجان و حاكم فارس كمك خواستند .
كلنل اوگلا رئيس ژاندارمري فارس،ماژوركيلاندر سوئدي را بايكصد سوار و دو توپ از شيراز براي كمك به ژاندارمري كازرون گسيل و به ماژور لوندنبرگ فرمانده ژاندارمري برازجان نيز دستور داد تا با نيروهاي تحت فرماندهي خود به سوي كازرون حركت كنند. در 5مارس 1914 نيروهاي اعزامي از شيراز و برازجان به كازرون رسيدند و پس از دو روز جنگ موفق به شكست دادن تفنگچي هاي ناصر ديوان شدند. ناصر ديوان اين بار نيز توانست به كوه هاي اطراف شهر پناه ببرد. ژاندارم هاي سوئدي قلعه او را ويران و اموالش را غارت نمودند.پس از شكست نيروهاي ناصر ديوان ژاندارم ها براي جبران خسارتهايي كه به آنان وارد شده بود و همچنين براي تنبيه و انتقام از اهالي كازرون اقدام به غارت اموال مردم كردند. آنها كالاهايي را كه به وسيله تجار در كاروان سراي شهر انبار شده بود را به نفع ژاندارمري مصادره و صاحبان اين كالاها را به جرم همكاري با ناصر ديوان به زندان انداختند. با شدت گرفتن اعمال تجاوزكارانه ژاندارم ها در كازرون،كلنل مريل در مقام حاكم نظامي شهر تصميم به جلوگيري از اقدامات آنان گرفت. او با تلاش هاي زيادي توانست نظم و امنيت را دوباره در شهر برقرار و از تعدي و تجاوز ژاندارم ها به مردم ممانعت نمايد.
اقدامات انتقام جويانه ژاندارم ها در كازرون بازتاب گسترده اي در روزنامه هاي روسي داشت.يكي از اين روزنامه ها اخباري از پناهنده شدن گروهي از مردم كازرون به دولت عثماني را منتشر نمود كه دولت ايران آن را به شدت تكذيب كرد.
خسارات وارده به مردم كازرون به حدي بود كه هيات دولت پرداخت مبلغ بيست هزار تومان را به عنوان اعانه به غارت زدگان اين شهر تصويب نمود و در مورد استرداد اموال مردم دستورالعمل هايي را به حاكم فارس ابلاغ كرد. پس از اين قضايا تعدادي از اهالي كازرون كه خانه هايشان به وسيله ژاندارمري خراب شده و به ناچار در چادرهايي در بيرون شهر زندگي مي كردند به وسيله ژاندارم ها دلجويي و به شهر بازگردانده شدند. كلنل اوگلا نيز براي دلداري مردم كازرون و تنبيه ژاندارم هايي كه در غارت اموال مردم دست داشتند به آنجا عزيمت نمود.
وقايع كازرون دولت انگلستان را بسيار نگران نمود.در مجلس وكلاي انگلستان يكي از نمايندگان از معاون پارلماني وزارت خارجه انگليس درباره تاثير حمله به ژاندارمري كازرون بر جريان تجارت انگلستان در جنوب ايران و ميزانخسارت هايي كه از اين ناحيه به تجار انگليسي وارد شده بود سوال كرد و خواهان گرفتن غرامت از دولت ايران شد.
فرمان فرماي هند نيز طي نطقي در مجلس شوراي هند از ژاندارمري به خاطر سركوب مردم كازرون تمجيد نمود. روزنامه هاي سوئد در سطح وسيعي به واقعه كشته شدن ماژوراولسون در كازرون پرداختند. پس از ناآرامي هاي كازرون در اين شهر حكومت نظامي برقرار و سلطان احمدخان اخگر به عنوان حاكم نظامي آنجا تعيين گرديد. او اقدامات مفيدي را براي زدودن كدورت و نارضايتي مردم از ژاندارم ها انجام داد. اخگر در اين زمينه مي نويسد:اولاً دعوتي از آقايان علماء كازرون به دارالحكومه كرده و آنان را متوجه ساختم كه ژاندارمري اداره اي ايراني است و مامور از طرف دولت ايران به منظور حفظ امنيت و آسايش اهالي و تمام افراد آن مسلمان و خدمتگزار صادق و صميمي ملت ايران مي باشند. ثانياً:به افسران و افراد ژاندارمري سفارش كردم كه در برخورد با مردم نهايت ادب را رعايت و به آنها احترام نمايند.ثالثاً:دستور دادم كه در مواقع مراسم مذهبي كه در ژاندارمري عمل مي شود سعي كنند اهالي به چشم خود ببينند و بفهمند كه ما هم مثل آنها هستيم. رابعاً:فراشخانه را موقوف و چوب و فلك دارالحكومه را در هم شكستم و به طور مرتب به شكايت هاي مردم رسيدگي و موافق شرع و قانون احكامي را صادر كردم.
پس از اقدامات سلطان اخگر روابط ناصر ديوان كازروني با ژاندارمري رو به بهبودي نهاد تا حدي كه در جنگ جهاني اول آنها با همكاري يكديگر تلاش هايي را براي جلوگيري از توسعه طلبي انگليسي ها در جنوب ايران به عمل آوردند.
..................
منابع این نوشتار در دفتر نشریه موجوداست.
مقالات شماره 93 مورخ 19 آذرماه 1386
معیشت یا پژوهش؟!
ـ موسی مطهریزاده
امروزه پژوهش و جستجو برای رسیدن به کشف علوم و فنون مختلف یکی از بنیادیترین و اساسیترین مسایل مربوط به جوامع بشری است. بدین معنی که در حال حاضر توسعه اقتصادی وصنعتی جوامع پیش از آن که به عوامل مختلفی بستگی داشته باشد به میزان پژوهش و روح جستجوگری انسانهای آن جوامع بستگی دارد.
هنگامی که شاخصهای مؤثر در پیشرفت جوامع توسعه یافته را مورد بررسی قرار میدهیم، میزان فعالیتهای پژوهشی و تحقیقی آن جوامع، سهم بزرگ و قابل توجهی در پیشرفت این جوامع داشتهاند. به تعبیری دیگر هر چه میزان فعالیتهای پژوهشی در این جوامع بیشتر بوده، توسعه اقتصادی، اجتماعی این جوامع هم افزایش یافته است. بی سبب نیست که دولتمردان این قبیل جوامع نیز به اهمیت امر پژوهش پی برده و هر ساله هزینههای فراوانی را برای رسیدن به توسعه در این امور به مصرف میرسانند.
در برابر جوامع توسعه یافته، جوامع توسعه نیافته قرار دارد. یعنی جوامعی که در آن نه علم و پژوهش اهمیتی دارد و نه روحیه پژوهش در نیروی انسانی آن ها دارای جایگاهی. به همین سبب جوامع توسعه نیافته در حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی خود همواره عاجر اند و فقیر.
اما در این میان شایدنقش هیچ نهادی به اندازه آموزش و پرورش در جهت ایجاد روحیه پژوهش و تحقیق مؤثر نباشد. آموزش و پرورش در حال آمادهسازی نیروهای خلاق و مبتکر انسانی است و اگر نتواند این نیرو را آن طور که باید و شاید تربیت سازد، بدون شک نمیتواند آینده جامعه را به سوی پیشرفت و بقا رهنمون نماید. به دیگر سخن این که، آماده کردن نیروی انسانی خلاق و مبتکر جز در پرتو ایجاد روحیه پژوهش و تحقیق درآنها میسر نخواهد بود. به همین لحاظ گفته میشود آموزش و پرورش هرکشوری، مرحلهی آغازین توسعه آن کشور است.
در این رهگذر آموزش و پرورش با دونیروی انسانی مواجه است.یکی معلمین که همان نیروی آموزشی و پرورشی هستند و دیگری دانش آموزان. آموزش و پرورش باید از یک طرف روحیه نقد و بررسی و تحلیل و پژوهش در آموزگاران ایجاد نماید و به تبع آن آموزگاران نیز این روحیه را به دانش آموزان انتقال دهند. و دراین صورت است که ما با جامعهای پویا و زنده، خلاق و مبتکر که نشان از آیندهای درخشان دارد سروکار پیدا خواهیم نمود.
در این رهگذر آیا در جامعهی ما این اتفاق افتاده است؟ کافی است ساعتی در دفتر آموزشگاه و یا در کلاس درس حضور پیدا نمایید و مشاهده کنید که آیا معلمین از روحیه پژوهشی و یا تحقیقی برخوردار هستند یا خیر؟ معلمین در سال چندکتاب را می خوانند؟ آیا با علم روز آشنا هستند؟ آیا در جهت تقویت معلومات خود حتی با نشریات تخصصی حوزه خود آشنا هستند؟
از آن طرف دانش آموزان را نیز مورد بررسی قراردهید. جالب است که هم اکنون اغلب دانش آموزان کلاس پیش دانشگاهی حتی از نوشتن یک درخواست و یا یک نامهی اداری عاجزند، چه برسد به نوشتن یک تحقیق و پژوهش.
اصلاً باید بگوییم که هم معلمان و هم دانش آموزان- علیرغم زحمات زیادی که دستاندرکاران آموزش و پرورش برای گسترش روحیه پژوهش انجام می دهند- از کار پژوهشی و تحقیق گریزان هستند و با آن بیگانه. علت چیست؟ شاید بتوان گفت دغدغه معیشتی هم اکنون برای معلمان به غولی تبدیل شده که آن ها را از کارهای پژوهشی و تحقیقی باز می دارد. آموزگاری که خانه و مسکن ندارد، معلمی که چند شغله است،دبیری که به فکر تهیه جهیزیه است، آموزگاری که برای ایاب وذهاب ویا سیاحت و زیارت ماشین ندارد، معلمی که همسایه بی سواد آن ها در حالا اجرای چندین پروژه پژوهشی؟! که نه پروژه ساختمان و آپارتمانسازی است، دبیری که برای هزینه دانشگاه آزاد فرزندش دغدغه فراهم آوردن پول دارد و ... چگونه می تواند به دنبال پژوهش وتحقیق برود؟!
و از آن سو، دانش آموزی که بی سوادان جامعه را می بیند که چگونه در صدر می نشینند و هنرمندان و پژهشگران چگونه در انزوا جان به جان تسلیم می کنند، دانش آموزی که می بیند فلان فردی که درس را رها کردو به تجارت پرداخت، در حال حاضر از همه امکانات زندگی برخوردار است، دانش آموزی که در زندگی خود اهمیت پژوهش را درک نکرده، دانش آموزی که در طول زندگی روزانه خود با انواع و اقسام امور لذت جویانه مواجه است، چگونه می آید و به دنبال فعالیتی می رود که نه تنها برایش جذابیتی ندارد بلکه او باید سختی هایی نیز به جان بخرد؟!
به نظر می رسد که دیگر دوران شعارگویی برای ترویج و گسترش امر پژوهش و تحقیق به سر آمده است. آیا هفتهی پژوهش هم تنها در شعار باقی میماند؟ و یا نه، از امسال به شعور تبدیل می شود و در آینده ای نزدیک با سیل پژوهشگران و محققین مواجه خواهیم شد. شما چه فکر میکنید؟
نقدی بر کتاب تازه چاپ »مجموعه مقالاتِ« ادارهی آموزش و پرورش کازرون
نبایست نشایست
ـ موسی مطهریزاده
بیش از 50 سال است که از اولین کتاب منتشر شده توسط آموزش و پرورش کازرون که آنروزها به اداره فرهنگ کازرون معروف بود، می گذرد. درست در سال تحصیلی 34- 1333 بود که کتاب و یا نشریه ی کتاب گونه «سالنامه فرهنگ کازرون» در 12 صفحه و توسط چاپ عالی تهران به زیور طبع آراسته گردید. پس از این تاریخ یعنی سال تحصیلی 36- 1335 نیز اداره ی فرهنگ کازرون مبادرت به انتشار دومین «سالنامه فرهنگ کازرون» در 172 صفحه نمود. این دو کتاب هم اکنون به عنوان منبعی ارزشمند و معتبر و نیز کمیاب در دست پژوهشگران معاصر قرار گرفته، تا آن جا که بدون استفاده از این دو منبع معتبر نمی توان پیرامون حیات تاریخی آموزش و پرورش کازرون سخنی به میان آورد.
در این دو کتاب ( و یا نشریه) به جز معرفی رجال صاحب نقش در معارف پروری و نیز مدارس و مربیان آن ها، مقالاتی از سوی آموزگاران و دبیران آن روز در زمینه های ادبی، دینی، بهداشتی، کشاورزی و ... آورده شده است که وقتی به آن ها توجه می کنید، دست حیرت بهدهان گرفته، که عجبا در آن روزگارانی که از رسانه های گروهی خبری نبود، چگونه این معلمین مقالاتی علمی و ارزشمند را به رشته ی نوشتار درآورده اند که هم اکنون نیز اعتبار علمی خود را از دست نداده اند.
از آن زمان تا انتشار کتاب «مجموعه مقالات» که چنین می نماید دو سال پیش یعنی پاییز 84 چاپ شده است- نگارنده نمی داند چرا در این دو سال ما را از آن خبر نبوده است- هیچ کتابی به چاپ نرسیده است.
کتاب «مجموعه مقالات» حاوی سه بخش است. بخش اول شامل تجربه های سبز و یا همان بازگویی خاطرات معلمین (صص47-2)، بخش دوم شامل مقالاتی از معلمین پیرامون علامت آموزشی(صص55- 152) بخش سوم نیز حاوی مقالاتی تحت عناوین تجربه ها و بروشورهای تربیتی است. هدف از انتشار این کتاب «نشر و انتشار تجارب ارزشمند معلمین و زمینه بهره گیری از این سرمایه های عظیم معنوی برای اعتلای کیفیت آموزش و پرورش» بوده که توسط مدیریت آموزش و پرورش کازرون و با تیراژ 1500 نسخه و با تعداد 270 صفحه در پاییز سال 84 به قطع وزیری به چاپ رسیده است.
چنین می نماید که این کتاب با توجه به ضعف های بی شماری که دارد، نتوانسته از عهده ی اهداف خود یعنی بهره گیری از تجارب ارزشمندواعتلای کیفیت آموزش و پرورش برآید.
1- عدم رعایت امانت داری: یکی از معیارهای علمی و فنی بودن یک مقاله که آن را اعتبار علمی می بخشد همانا ذکر منابع و مآخذ است. بدین معنی که در مقالات پژوهشی، ذکر منابع مورد استفاده آن قدر اهمیت دارد که بدون شک هر کس آن رارعایت نکند، متهم به سرقت ادبی و هنری می شود. در تمامی مقالات این کتاب، رعایت امانت به خوبی انجام نگرفته است و این کار نشان می دهد که نویسنده های مقالات مذکور به اعتبار بخشی مقاله خود بی توجه بوده اند.
این در حالی است که برخی از پژوهشگران از ذکر منابع خود، خودداری ورزیده اند و ظاهراً به خود اجازه نداده اند در پایان پاراگراف و یا پایان مقالات خود قدردان منابع خود باشند. این وضعیت، آن جا بدتر می شود که حتی برخی از این پژوهشگران؟! نام منابع خود را به اشتباه نوشته اند(ص244. کتاب «چرا تنبیه؟» به «چرا تشویق؟» تغییر یافته است.) این امر نیز نشان دهنده ی این است که این محقق حتی کتاب مورد استفاده ی خود را هم ندیده است.در برخی از مقالات نیز هر چند به صورت بسیار نامناسب از برخی منابع مورد استفاده خود سخن به میان آورده اند، اما جالب آن است که در پایان، نام منابعی دیگر آورده شده که در متن آن مقاله وجود نداشته است. این ضعف مقالات نشان می دهدکه این کتاب دارای ارزش علمی نیست و نمی تواند راهگشایی برای «بهبود بخشیدن به کیفیت آموزش و پرورش» باشد.
2- فقدان حرف های نو و ابتکارهای جدید
یکی از شاخص های مقاله نویسی، مطالعه وسیع محقق است. بدین معنی که یک محقق برای نوشتن یک مقاله باید پیشینه و سابقه ی موضوعی آن مقاله را به درستی بشناسد تا حرف های تازه و نوی برای گفتن داشته باشد و نه حرف های تکراری و ملال آور. هر گاه محقق ازکتاب ها، نشریات و مقالاتی که قبلاً درباره ی آن مقاله نوشته شده اطلاعی نداشته باشد، نمی تواند به ارایه راهکاری جدید اقدام ورزد. به عنوان مثال آیا صاحب مقاله «اختلال افسردگی در نوجوانان» کتاب «افسردگی» راس میچل ترجمه دکتر وحید رواندوست را دیده است؟ یا به فصل چهارم کتاب سه گفتار دربارهی راهنمایی و تربیت فرزندان، اثر دکتر شکوه نوابینژاد مراجعه کرده است؟ یا پژوهشگر مقاله شب ادراری، فصل ششم کتاب مشکلات رفتاری کودکان اثر جو داگلاس با ترجمه مهشید یاسایی را خوانده است؟ و... این مثالها به این جهت آورده میشود که اگر با سابقهی موضوع آشنا نباشیم، مقالات ما ضمن آنکه حرفی برای گفتن و تحلیل تازهای برای ارایه ندارد، بلکه ضعف مطالعاتی پژوهشگر را به خوبی نمایان میسازد.
3- عدم سنخیت محتوای برخی مقاله ها با عناوین مقاله: در ارزیابی مقالات، برخی از آن ها هیچ گونه سنخیت محتوایی باعنوان ندارند. به عنوان مثال (ص76).
4- عدم ارتباط و به هم پیوستگی منطقی و علمی: در برخی از مقالات بین مطالب و محتوای مقاله پیوستگی منطقی و علمی به چشم نمی خورد. این سردرگمی محقق در محتوای مقاله نشان می دهد که وی حتی اصول اولیه مقاله نویسی را رعایت نکرده است. در این زمینه حتی برخی به جای ارایه راهکار های علمی و منطقی به شعارگویی و انشانگاری پرداخته اند (صص 113و 153 )که هر دو بی اعتباری علمی مقالات را بیشتر نمایان می سازد.
5- تکراری بودن موضوع:
صاحب نظران برای انواع مقالات مؤلفه هایی وضع کرده اند که با رعایت آن ها می توان علاوه برگرفتن وجهه ی علمی و مهر تأیید و در نتیجه کسب آبروی علمی، زمینه حل یک یا چند مشکل از مشکلات بشری را حل نمود. هدف مقالات پژوهشی نیز همین است. در همین رابطه اولین قدم که نخستین قدم نیز به شمار می آید، انتخاب موضوع است. تکراری نبودن و تازگی موضوع جهت حل دشواری های زندگی و قدم نهادن به زندگی بهتر از مهمترین معیارهای یک تحقیق و پژوهش است.
در حال حاضر چندین نشریه از سوی وزارت آموزش و پرورش و به طور وسیعی در میان مدارس و معلمین توزیع می شود. این نشریات که مهمترین آن عبارتند از تربیت، پیوند، نگاه، رشد معلم، مدیرت آموزش و ...
هر کدام به صورت های مختلف دارای مقالات علمی و فنی هستند که اغلب مشکلات آموزشی، اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، روحی و ... دانش آموزان را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند. این نشریات صرف نظر از کتابهای منتشر شده در این حوزه ها است که مجال پرداختن به آنها نیست.
با غور و بررسی این نشریات و این کتاب ها، متوجه می شویم اغلب مقالات کتاب «مجموعه مقالات» تکراری بوده و هیچ حرف تازه ای که بتوان در آن کتاب ها مشاهده کرد، ندارد. مشکلاتی همانند ناخن جویدن، دروغگویی، گوشه گیری، دزدی، افسردگی و ... بارها و بارها توسط صاحبنظران با استفاده از منابع گوناگون پژوهشی در این نشریات مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است و جا داشت که مثلاً برای چاپ چنین کتابی از همین مقالات علمی و فنی استفاده می شد تا این امر «به ارتقای کیفیت آموزشی» منجرگردد. به عنوان مثال کافی است تنها «کتاب مشکلات تربیتی را چگونه حل کنیم» اثر دکتر محمدرضا شرفی را مورد مطالعه قرار داده و ببینیم که وی به تمامی موارد فوق به خوبی و با ابتکاری تازه پرداخته است.
6- نکته ی دیگر که می توان درباره کتاب«مجموعه مقالات» به آن پرداخت نقش مؤلفان کتاب در نوشتن متن و محتوای کتاب است. در این کتاب نام چهار مؤلف به چشم می خورد که ضمن رعایت نشدن تقدم و تأخر الفبایی اسامی آن ها در شناسنامه کتاب، معیار آن ظاهراً بر مبنای رییسی و مرئوسی گذاشته شده است. از این امر اشتباه که بگذریم شایدتعجب کنید که اگر مؤلف به معنای خاص آن را در نظر بگیریم، هیچ کدام از این 4 نفر، دارای متنی نوشتاری در این کتاب نیستند. حال چگونه است که افرادی که حتی یک سطر نوشته درکتابی ندارند، نامشان به عنوان مؤلف زینت بخش کتاب گردد؟!
7ـ ضعف ویراستاری
متأسفانه کتاب «مجموعه مقالات» از ضعف ویراستاری نیز رنج میبرد. اگر ویراستاری را حداقل به دو صورت فنی و محتوایی در نظر بگیریم باید بگوییم از نظر فنی کتاب مذکور دارای اشکالات عدیدهای است که متأسفانه از دید ویراستاران محترم به دور مانده است.
از سوی دیگر از آنجا که ویراستاران در حوزهی تعلیم و تربیت و روانشناسی دارای تخصصی (بنگرید به ارجاعات مقالات و نیز اطناب های بیشمار از جمله تقدیر و تشکر و ...) نبودهاند در نتیجه از مشکلات محتوایی که به آنها اشاره شد، بیخبر بودهاند و همین موارد موجب شده که مشکلات ویراستاری محتوایی این کتاب نیز به مشکلات دیگر افزوده شود.
در پایان باید گفت که روی سخن این مقاله، با چشمپوشی و اغماض نسبت به برخی از اشکالات، با مقاله«عدالت و توزیع نیروی انسانی در مدارس راهنمایی شهرستان کازرون (ص 127)» نیست و این مقاله از ضعفهای محتوایی کمتری برخوردار است و میتوان از آن تا حدودی استفاده نمود. همچنین بخش آغازین کتاب یعنی اتجربه های سبز که ثبت خاطرات سبز معلمین است و ارتباطی به مقاله ی پژوهشی ندارد، جدای از برخی نقیصه ها در این نقد نادیده گرفته شده است. در این جا ضمن ارج نهادن به هرگونه فعالیت که موجبات ارتقای کیفیت آموزشی را فراهم سازد، خاطر نشان می سازد هدف این مقاله تنها و تنها این است که قبل از انتشار کتابی که به دلیل فقدان ارزش علمی، شایسته چاپ نیست و تنها به تضییع اموال بیتالمال منجر میشود، جلوگیری شود و در آینده زعمای قوم قبل از مبادرت به این امر با صاحبنظران و محققان هماهنگیهای لازم را انجام دهند؛ زیرا تعجیل در انتشار چنین کتبی نمیتواند به ارتقای کیفیت آموزشی منجر گردد و حتی با توجه به الگو قرار گرفتن این گونه کارها در بین مخاطبین عام نتیجه ای معکوس در پی خواهد داشت.
منابع:
داگلدس، جو (1374). مشکلات رفتاری کودکان. ترجمه: مهشید یاسایی. تهران: کتاب ماد.
شرفی، محمدرضا. (1376). مشکلات تربیتی را چگونه حل کنیم. تهران: تزکیه.
طوسی، بهرام. (1383). راهنمای پژوهش و اصول علمی مقالهنویسی. مشهد: تابران.
طوسی، بهرام. (1383). هنر نوشتن و مهارتهای مقالهنویسی. مشهد: تابران.
مجوزی، عبدالله. (1372). چرا تنبیه؟ تهران: انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران.
میچل، راس. (1369). افسردگی. ترجمه: وحید رواندوست. مشهد: آستان قدس رضوی.
نوایینژاد، شکوه (1372). سه گفتار درباره راهنمایی و تربیت فرزندان. تهران: انجمن اولیاء و مربیان.
* تذکر این نکته لازم است که ممکن است دست اندرکاران این کتاب در مقام پاسخگویی بر این نقد برآیند و توجیه کنند که ما طبق بخشنامه هایی، فراخوان مقاله کردیم و تنها این مقالات به دست ما رسید و ما نیز جهت تشویق این عزیزان مبادرت به چاپ آن نمودیم. نگارنده نیز می گوید اگر قرار است شعور علمی فرهنگیان کازرون با چاپ چنین اثرهایی مورد شک و تردید قرار گیرد، همان به که از این گونه کتب به دست چاپ سپرده نشود و پول بیت المال جهت فعالیتهای بایسته و شایسته تری مورد استفاده قرار گیرد.
نگاهی به وضعیت فعلی تئاتر کازرون
صحنه آمادهی نقشآفرینی
ـ محسن عباسپور
مرور عملکرد نقشآفرینان صحنههای نمایش کازرون طی دو دههی گذشته و یا حتی پیش از انقلاب اسلامی، اهمیت تئاتر و هنرهای نمایشی از سوی هنرمندان کازرون را از یکسو و کسب موفقیتهای متعدد این هنرمندان در سطوح استان، منطقه و کشور را از سوی دیگر نشان میدهد. این حضور و فعالیت در دهههای گذشته با ایجاد زمینههایی (گرچه هیچگاه به صورت کامل و ایدهآل به وجود نیامد) جهت بروز استعدادهای نمایشی هنرمندان کازرون، باعث شناسایی و رشد اشخاصی شد که هماکنون در سطوح علمی نیز به ادامه این روند میپردازند. اشخاصی همچون محمد عارف، فرشاد فرشتهحکمت و... را میتوان از این دست قلمداد نمود.
آنچه مسلم است، زمینههای گرایش کازرونیها به تئاتر، (در معنای علمی و نوین آن) در طول چند دههی گذشته نمود داشته و به فراخور حال فراز و نشیبهایی را طی نموده است. گاه به همراه تغییرات کلان جامعه راکد شده و گاه نیز با جوشش نیروهای بومی و به پشتوانه اقبال عمومی رشد کرده و موفق به ارئهی آثاری ارزشمند شده است.
زمستان گذشته در چند شماره متوالی هفتهنامه بیشاپور با ارائهی نوشتارهایی در قالب مصاحبه، گزارش و مقالاتی پیرامون وضعیت امروز تئاتر کازرون سعی بر مرور داشتههای این هنر در شرایط فعلی جامعه کازرون و پتانسیلهای موجود در آن و راههای اساسی جهت تقویت نقشآفرینان هنرهای نمایشی شهرستان داشتیم. اگر توفیق تئاتر کازرون را در پیشروی و اشتراکمساعی همزمان بدنهی ذیربط دولت و هنرمندان این رشته بدانیم، بایستی بار مسئولیت را بر دوش اصلیترین متولی فرهنگی یعنی ادارهی فرهنگ و ارشاد اسلامی و در بخش هنرمندان نیز بر دوش پیشکسوتان و جوانانی قرار دهیم که با وجود تمامی مشکلات موجود باز هم حاضر به ادامهی کار و حضور در صحنه هستند.
بنابراین پرواضح است که دو محرک اساسی جهت تقویت تئاتر کازرون (یعنی دو گروه دولتی و مردمی که مورد اشاره قرار گرفت)، چنانچه در تعامل مداوم و پویا قرار گیرند قادر خواهند بود وضعیت فعلی تئاتر را بهبود بخشیده و به سمت حرفهای شدن پیش برند.
هنرمندان تئاتر کازرون عوامل متعددی را در شکلدهی وضعیت ایدهآل یا حداقل قرارگیری در مسیر دستیابی به آن نام میبرند که از آن جمله میتوان وجود مدیریتی تخصصی در قالب انجمن نمایش که بتواند نقش اساسی در پیشبرد هنرهای نمایشی شهرستان داشته باشد، برپایی جشنوارهها و فستیوالهای هدفمند، برپایی کارگاهها و دورههای آموزشی و تخصصی ویژه هنرمندان کازرونی و به خصوص استعدادهایی که تازه پا به عرصه نمایش میگذارند، تقویت مالی گروههای نمایشی شهرستان و افزایش تعامل آنها با گروههای نمایشی استان و کشور، استفاده از تخصص تحصیلکردههای رشتههای نمایشی و هنرهای مرتبط با تئاتر که در شهرستان حضور دارند، بهرهمندی از تجربیات علمی و تخصصی صاحبنامان این هنر (چه از اهالی کازرون و چه غیر از آن) و... اشاره نمود.
مرحمتی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کازرون سال گذشته طی گفتگویی که با هفتهنامه بیشاپور انجام داد ساماندهی دو مورد از موارد ذکر شده را جهت آغاز روند و ایجاد تحول در وضعیت تئاتر کازرون وعده داد. نخست راهاندازی انجمن نمایش کازرون و دیگری برپایی جشنواره تئاتر. جای بسی خوشحالی است که مدیریت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ظرف کمتر از نه ماه هر دو وعدهی خود را عملی ساخته و به نوعی توجه ویژه به بخش نمایش را ثابت کرد. در ابتدا انجمنی متشکل از پیشکسوتان و جوانان حاضر در صحنهی تئاتر را تشکیل و یکی از پیشنیازهای اصلی جهت فعالیت را فراهم ساخت. در گامی دیگر نیز با نگاهی نوین به برپایی «جشنوارهی تئاتر جوان کازرون» اقدام نمود که این فعالیت نوید تولد نسل جدید تئاتر کازرون را داد. گرچه در برداشتن هر دو گام جای برخی از فعالیتها همچون برپایی کارگاههای آموزشی و نشستهای تخصصی تئاتر و سایر مواردی از این دست نیز خالی ماند، اما بدون شک این موارد جزء لاینفک شروع کار جدیدی میباشند.
اکنون تئاتر کازرون از دو بستر مناسب برخوردار شده است که بدنهی دولت زمینهساز اصلی آن بوده است. همانطور که در سطور پیشین نیز اشاره شد تنها با حرکت منسجم، همگرا و مداوم بدنهی دولت و هنرمندان عرصهی نمایش میتوان چشم به پیشروی موفقیتآمیز تئاتر داشت. بنابراین اکنون زمان حضور بیشتر و دلسوزانهتر هنرمندان پیشکسوت و جوان تئاتر کازرون است. گروهی که هم انجمن نمایش را در اختیار دارد و هم توانسته به مدد برپایی جشنوارهی تئاتر کازرون نسل جدید تئاتر را شناسایی نماید. در واقع میتوان گفت تئاتر امروز کازرون در مرحلهای مناسب جهت رشد قرار گرفته است. اما اینکه سرانجام این دستآوردها و فعالیتها به کدامین سو خواهد بود همانند گِلی آماده برای کوزهگری است که شکلدهی و ساخت آن ارتباط مستقیمی با حضور موثر و پررنگ هنرمندان این رشته دارد.
در اینکه هنوز پیشنیازهایی اساسی همچون تقویت بنیهی مالی گروههای نمایشی جهت بهینهسازی وضعیت تئاتر مهیا نشده است شکی نیست. نیازی ریشهای که هماکنون تقریباً گریبان تمامی رشتههای هنری را نه تنها در سطح کازرون، بلکه در سطح کشور نیز گرفته است. اما علاقهی همیشگی که از هنرمندان تئاتر به خصوص گروههایی که طی چند سال گذشته به نقشآفرینی بر روی صحنههای تئاتر دست زدهاند، سراغ داریم، بر این مطلب صحه میگذارد که این هنرمندان به اندک توجهی هم قانعند و از مدد این قناعت و بزرگمنشی میتوان چشم امید به کمرنگ شدن این نیاز داشت. گو اینکه این مسئله نمیتواند بار مسئولیت را از شانهی مدیریت فرهنگی شهر و علیالخصوص ارگانهای دولتی همچون شهرداری که میتوانند حامیان اصلی گروههای تئاتر باشند، بردارد.
به هر روی آنچه مسلم است، گامهای برداشته شده طی چند ماه گذشته، زمینهی مناسبی را جهت فعالیتهای بیشتر تئاتر در کازرون موجب شده است و این بستر تنها با ارزشگذاری بیش از پیش دلسوزان و متخصصان تئاتر کازرون به سرانجام مطلوب خواهد رسید. در همین راستا هیئت داوران نهمین جشنواره تئاتر کازرون ماه گذشته در بیانیهی خود بر نکتهای کلیدی تأکید کردند که دستیابی به آن این بار نه به وسیلهی دولت، بلکه به وسیلهی هنرمندان تئاتر محقق خواهد شد. هیئت مذکور با توجه به آثار ارائه شده بار دیگر بر اهمیت آموزش تخصصی تأکید کرد و اجرای این مهم را گامی اساسی در جهت پیشبرد وضعیت هنرهای نمایشی دانست. امری که بدون شک متولی آن دلسوزان و متخصصان تئاتر کازرون هستند.
خلاصه گفتار آنکه بسترهای فراهم شده امروز، نیازمند جهتدهی مناسب توسط هنرمندان تئاتر است که میتوانند با برپایی کارگاههای آموزشی، نشستهای تخصصی، جلسات کتاببحث و نمایشنامه خوانی، استفاده مناسب از انجمن نمایش، استفاده از تمایلات بدنهی دولتی ذیربط به ارتقاء وضعیت هنرهای نمایشی و... به جذب نیروهای مستعدد و علاقهمند و همچنین پربارتر کردن تجربیات نقشآفرینان فعلی بپردازند. اینکه برخورد هنرمندان صحنهی تئاتر با دستآوردهای فعلی چه خواهد بود و چگونه میتوانند از بسترهای فراهم آمده استفاده برند، سوالی است که پاسخ به آن را بایستی در شیوهی فعالیت این هنرمندان جستجو نمود.
ادبیات مردمی
امیرحسین . الف
بیداری اجتماعی یعنی دریابید که باید برای آینده فداکاری کرد. در حال حاضر شرایط کرهی زمین بسیار بدتر از صد سال، دویست سال و حتی هزار سال پیش است. برخلاف تکامل عظیم فرهنگ بشر، قسمت عمده ای از کرهی زمین در فلاکتی به سر می برد که در دنیای قدیم به این شدت نبود. مسأله فقر بزرگ ترین مسأله بشری بوده و هست. تبعیض طبقاتی که محصول فقر است در عصر حاضر شدیدتر هم شده است. مسأله جهل حل نشده، هزاران انسان هنوز بی سوادند. چرا باید فرهنگ را از طبقات پایین دریغ کرد.
روشنفکران بعد از این به جای آن که در خدمت طبقات بالا باشند، به جای آن که برای آن ها شعر بگویند، برای آن ها قصه بنویسند، برای آن ها نمایشگاه نقاشی بگذارند، برای آن ها کنسرت بگذارند، برای آن ها عمارت بسازند، برای آن ها اختراعات جدید بیاورند، برای آن ها داروهای جدید کشف کنند که در بیمارستان ها عمر دراز داشته باشند به فکر مردم باشند وحداقل احتیاجات مردم را برآورند. قصه بنویسند در سطح آن ها، نقاشی کنند در حدود فهم آن ها، نمایشگاه بگذارند در میان ایل، کنسرت بدهند در روستاها، بعضی عذر می آورندکه با این کار هنر و علم مبتذل خواهد شد چون در سطح نازل و عامه فهم عرضه می شود.
بنده جوابم این است که اولاً مبتذل نمی شود. اگر هنرمند، هنرمند باشد می تواند پیچیده ترین مسائل را ساده بگوید بی آن که مبتذل شود. هیچ گاه ابتذال با سادگی به وجود نمی آید. ابتذال ناتوانی صاحب هنر را نشان می دهد.ما بسیاری بزرگان در تاریخ هنر داریم که مردم فهم گفتند و آثارشان مبتذل نبود و ماندگار شد. دوم فرض کنیم هنر و علم و غیره مبتذل شود، به جهنم که مبتذل شد آیا ما دلمان برای علم سوخته یا برای انسان. هزارها انسان از گرسنگی تلف می شوند، ما دلمان را خوش کنیم که فیزیک یک قدیم جلو گذاشت، فیزیک که برای مردم مردم کاری از پیش نبرد چه اهمیتی دارد که پیش برود یا نرود.
چه کار باید بکنیم؟ اولاً کوتاه بنویسیم، مردم عادی گرفتارند، حوصله زیاده گویی ندارند و اصولاً عصر درازنویسی گذشته است. اگر نویسنده اید اثر کوتاه بنویسید. دوم روشن بنویسیم. چه اشکالی دارد عده ای کثیر بفهمند شما چه گفتید. چرا مطلب را پیچیده می کنید که یک عده قلیل با رمل و اسطرلاب بفهمند شما چه می خواهید بگویید. هنر برای همه است. هنر زبان زندگان است. همه باید از آن استفاده کنند. اگر دلسوز آن ها هستید به زبان آن ها بگویید نه به زبان بالایی ها که معلوم نیست آن ها هم بفهمند یا فقط تظاهر به فهمیدن کنند.
به عنوان نمونه درتاریخ ایران ناصر خسرو قبادیانی دلش برای مردم سوخت. تمام قصایدی را که در جوانی برای امرا گفته بود سوزاند و دوباره شعر گفت و به اقتضای زمان خودش شروع کرد به ترویج اخلاق و در شعر خود به دربار و خداوندان زر و زور حمله برد. این نمونه عالی را داریم و به آن توجه نمی کنیم. یا عبید زاکانی که موش و گربه را ساخت. موش و گربه او به درد مردم می خورد. مردم را بیدار می کند. مردم را تکان می دهد. ظلم را می فهمند. لازم نیست به زبان پیچیده بگوییم. زبان ساده کار خودش را می کند. یا اشرف الدین گیلانی با مجله خود خدمت زیادی به مشروطیت کرد. مجله منتشر که می شد مردم شعرهایش را حفظ می کردند.
مردم کوچه و بازار بی سواد هم آن شعرها را حفظ می کردند. برای چه؟ برای این که وصف حال مردم بود. مشکل مردم بود. این ها به خیانتی که رجال بختیاری و گیلانی به مشروطیت کرده بودنداعتراض می کردند ومی پرسیدند چرا باید مشروطیت اصیل ایرانی که سردمداران آن ستارخان و باقرخان بودند به دست طرفداران انگلیس خراب شود. نمونه معاصرهم صمد بهرنگی که به زبان ساده برای بچه ها می نوشت و نوشته های او میان بزرگسالان هم خوانده می شد.
در سطح جهانی ما نیاز به سینمای سوئد نداریم. سوئدی راحت طلب آسوده خاطر نشسته لغز و معما می سازد. فلیم هایش را باید با لطایف الحیل فهمید و آخر چه؟ عشق منحرف آدم منحرفی به یک آدم منحرف دیگر. این چه افتخاری دارد یا چه دردی را دوا می کند. ولی چارلی چاپلین در عین سادگی فلسفه می آموزد، درعین خنده تراژدی حیات را منعکس می کند و بر هر انسانی اثر می گذارد. ما والت دیسنی احتیاج داریم که در لباس سگ و گربه حقایق زندگی را بیان کند و همه بفهمند.
سرودههایی از زهرا. م
از چشمانت
دیگر هیچ ترانه شادی
در گلویم نمی پیچد
نگاه هایت
برایم یک قاب توخالی است
که می خواهند تصویرم را بدزدند
و دستانت
که روزی تنور زندگی ام بود
حالا مرا به شکل نان می بینند
خانه ای نمی خواهم
فقط گوشه ای از چشمانت را به من قرض بده
خیلی بی خوابی کشیده ام
و لاله گوشت
تا هر چه سخن را
لالایی کنم.
این همان نجوایی است
که وقتی آن شب او پایین آمد
بالایش بردی
آن قدر بالا
که وقتی از دستانت رها شد
شکست
و خرده شیشه هایش
به زبانم فرو رفت
خون ها را تف نمی کنم
شاید به کارگونه ها و لب هایم بیایند
و مرهم حنایی شوند
که مدت هاست
رنگش پریده است
بیرون از کادر
نخ و سوزنم را جا گذاشته ام
در آلبومی که باید
خاطراتم رابه هم می دوختم
زوم شدم روی یک حجم گرد
شکم برآمده عکس های منزوی
کادرها را بسته بودم به روی خودم
طفلی که
سرش را تا ته تراشیده بودند
توی چین مادر قایم شدم
روی تو سُر خوردم
از کادر بیرون زدم
باید سرم را می بستی!
هفت سنگ
هفت سنگ یخی
و دخترکی که روی اجاق
دل ها را آب می کند
هر روز بوی کباب می آید
و مادر
دنبال سوختگی
اتاق ها را دوره می کند
هفت مزار سنگی
روی دفترم کشیده ام
و شاخه های گلی که فقط
تیغه می کند از شوری چشمانم
مادر
روی پیشانیام
هفت سنگ بچگی ام را نشانه کن
با خطوطی که راهم را نشان دهد
که تمام کوچه ها را دویده ام
پشت شیشه ها قایم شده ام
و تنها گل سرم را
به هفتمین سنگ
هدیه کرده ام
من
تنها مائده زمینم
که روزه دار سنگ های سیرابم.
گره
نفست
در زلفهایم گره خورده و باز نمی شود
این رشته دراز است
یا
نفس های تو بلند؟
پشت پنجره
جاده های خمیده وراست
و خاطره هایی که هنوز
تاب می خورند
یک روز سبز
و خورشیدی که پشت پدر غروب می کند
بامداد
خون مزرعه را آب داد
و تنها
چفیه زخم کاکل ها را بست
بابا آب نداد
بابا خوابیده بود پشت پنجره
بابا تاب می خورد
سربند تاب می خورد
تفنگ تاب می خورد
و بچه روی قاب باران خورده
نمی توانست تمرکز کند
بوی خاک می وزد و
عکس مهربان
در چشمان مادر
همچنان تاب می خورَد
بچه خیس می شود
کنار سنگی که تازه تراش خورده است
باران تمام شدنی نیست
دلقک
اشکت
خیس عرق متولی می خواهد
میان دوشیار
که سال وماه رویش دویده اند
سفره ی دلت
روی گونه هایت اگرپهن شد
از من نخواه
جمعش کنم
این جا دلقکی است
با خنده ای که
هزار بار می میرد و زنده می شود.
با تمام غرورت
فرعون
دستانم را برگردنت آویخته ام
چشمانت
مگر سیاهی دلت را سرمه کشیده
و شانه هایت
کرختی نیمه شبان
که حس بودنم را
نمی چشی؟!
.......
موسایم
حواله ات
نیل
ارزانی ات
که چنگ زنی
به گیسوانم و
بخوانی ام
با تمام غرورت
سیمای قائمیه
موقعیت جغرافیایی قائمیه
قائمیه در غرب استان فارس در عرض جغرافیایی 29 درجه و 41 دقیقه شمالی و طول جغرافیایی 51 درجه و 53 دقیقه شرقی و در 125 کیلومتری شیراز و در شمال شهرستان کازرون واقع شده است. شهر قائمیه از شمال به شهرستان نورآباد ممسنی با فاصله 30 کیلومتری- از جنوب به شهر تاریخی بیشاپور و شهر کازرون به ترتیب با فاصله 10 و 30 کیلومتر- از شرق به بخش کوهمره نودان و از سمت غرب به ارتفاعاتی محدود می شود که دنباله کوه های زاگرس می باشند.
قائمیه را از جهات مختلف ارتفاعاتی دربرگرفته اند که عبارتند از کوه سرک در شرق مله نعل و کوه پیره در شمال کوه سیبکی در جنوب و کوه خیگ پشت در غرب.
این ارتفاعات در شرایط آب و هوایی آن نقش بسزایی دارند و سبب نزولات جوی مطلوبی در منطقه می شوند. قائمیه از نظر جغرافیایی حلقه مواصلاتی و ارتباطی چهار استان مهم فارس، بوشهر، خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد بوده و دسترسی و نزدیکی به بنادر جنوبی کشور نزدیک بودن به مرکز استان فارس نزدیکی به مراکز مهم و نفت خیزی همچون خوزستان بر موقعیت ممتاز این منطقه افزوده است.
وجه تسمیه قائمیه
نام سابق قائمیه چنارشاهیجان بوده حتی اکنون در برخی از کتاب ها و مدارک تاریخی و نقشههای جغرافیایی نیز به همین نام نامیده می شود در علت نام گذاری این منطقه به چنارشاهیجان قول معروفتر این است که در کنار چشمه چنار کنونی که از قدیم محل استراحت کاروان هایی بوده است که عبور می کرده اند فردی به نام شاهیجان نهال چناری غرس می نماید. این نهال به چنار تنومندی تبدیل می شود و به مرور این نام به کل منطقه اطلاق می گردد. بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به جهت عشق مردم این دیار به اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصاً قائم آل محمد (عج) همچنین استواری مردم در برابر ظلم و ستم حکومت پهلوی و حمایت های بی دریغ و مخلصانه از انقلاب اسلامی در تمامی صحنه ها چنارشاهیجان به قائمیه تغییر نام یافت.
سابقه ویژگی های تاریخی
شواهد موجود حکایت از سابقه کهن قائمیه دارد. قائمیه به خاطر نزدیک بودن به شهر معروف و باستانی بیشاپور که مقر حکومت شاپور ساسانی بوده و در گذشته از نظر آبادانی با شهر انطاکیه روم برابری می کرده است و به دلیل قرار داشتن در مسیر جاده تیسفون به تخت جمشید دارای گذشته درخشانی بوده است.
آثار و ابنیه تاریخی موجود در منطقه از جمله نقوش حک شده بر سنگ در تنگ قندیل حکایت از سابقه تاریخی این منطقه دارد. در دوره جدید قائمیه رد و توسعه خود را مدیون راه ارتباطی شیراز به بوشهر و در پی آن مهاجرت اقوام و طوایف مختلف از عشایر قشقائی و بخش کوهمره می باشد .
ساکنین اولیه قائمیه عبارتند از طوایف دشمن زیاری و کشکولی بزرگ که به ترتیب از بخش دشمن زیاری ممسنی و ایل قشقائی به این منطقه مهاجرت نموده اند.
با احداث جاده شیراز به بوشهر بر اهمیت منطقه قائمیه افزوده شده و نظر به مشکلات زندگی ایلی و گرایش عشایر به اسکان و فراهم بودن زمینه مهاجرپذیری در منطقه مهاجرینی از طوایف کشکولی و دره شوری و گروهی از بخش کوهمره به این منطقه مهاجرت نموده و با افزایش جمعیت زمینه لازم برای تبدیل شدن قائمیه به شهر فراهم گشت. گرچه مهاجرت تعداد بسیاری از خانوارها باعث رشد روزافزون جمعیت در قائمیه گردیده و پیش بینی می شود این روند در آینده به صورتی فزاینده تر ادامه یابد. ولی تخصیص نیافتن اعتبارات متناسب با این رشد جمعیتی باعث ایجاد مشکلاتی مخصوصاً در رابطه با کمبود امکانات زندگی شهری شده است. مسوولین بألاخص در استان بایستی عنایت ویژه ای به این منطقه مبذول دارند و قائمیه را که یکی از مهمترین نقاط نیازمند توجه و به عنوان یک قطب توسعه در برنامه ریزی های خود محسوب دارند.
اکنون رشد سریع جمعیت باعث ایجاد بافت جمعیتی جوان از طرفی نبودن هر گونه توسعه صنعتی و به تبع آن محدودیت بسیار در زمینه اشتغال از طرف دیگر باعث گردیده که توان و استعداد تعداد بسیاری از جوانان و نوجوانان مستعد و علاقه مند به فعالیت هدر رود.
نقش برجسته تنگ قندیل
این نقش در کنار سرچشمه زیبایی که هنوز هم جریان دارد مشرف به استخری عمیق و بزرگ و قدیمی به شکل مکعب به ابعاد 12×12 و به عمق 5 متر واقع شده است. در دامنه این تنگ که مشرف به جلگه وسیع گورک می باشد آثار خرابه های قدیمی که از این مخزن آب بهره می گرفتند، دیده می شود.
کیفیت این نقش برجسته که به صورت نیم رخ نقش گردیده از نظر هنری الهامی است از سنت گذشتگان، وقار و سکون و آرامش نقش ما را به یاد نقوش برجسته دوره هخامنشی می اندازد و از طرفی ملاحظه می شود که هنر ساسانی در این نقش برجسته جانشین هنر پارتی است به این معنی که نفوذ هنر غربی را به هر شکلی که باشد چه از نظر فرم و چه از نظر حرکات موزون به طوری با هنر اصیل ایرانی تلفیق نموده اند که جنبهی هنر ملی به خود گرفته است.
نقش برجسته تنگ قندیل بر روی قطعه سنگی عظیم در لوحهای مستطیل شکل به ابعاد 275 سانتی متر (طول) و 212 سانتی متر و بلندی 5/2 حجاری شده است.
ویژگی های انسانی
برخورداری از موقعیت ممتاز و منحصر به فرد جغرافیایی، داشتن راه های ارتباطی و شرایط آب و هوایی مناسب از جمله عواملی هستند که بر ویژگی های انسانی قائمیه اثرات زیادی داشته اند. نگاهی به رشد جمعیت منطقه خود گویای بسیاری از مسائل می باشد. در سرشماری 1355 قائمیه 3548 نفر جمعیت داشته است و به فاصله ده سال یعنی در سال 1365 جمعیت آن به 13074 نفر رسیده است. براساس آمارگیری سال 1375 جمعیت قائمیه به 23500 نفر افزایش یافته و آخرین آمارگیری که توسط مرکز بهداشتی قائمیه در مهرماه 1380 صورت گرفته است آمار جمعیت قائمیه را 26042 نفر اعلام کرده است. امار و ارقام گویای مهاجرتی وسیع و گسترده می باشد که نتیجه آن افزایش جمعیت قائمیه با بافت و ترکیبی بسیار متنوع می باشد. درباره وضعیت دین و زبان مردم باید گفت صددرصد مردم مسلمان بوده و مذهب تشیع دارند و به زبان فارسی و ترکی و گویش های لری وکوهمره ای تکلم می کنند. از نظر تقسیمات کشوری قائمیه جزء بخش مرکزی شهرستان کازرون می باشد و به محلات بنارمورد، کوهپیرایه، ساسانی آباد، اولاد میرزاعلی، اردشیری و زنگنه تقسیم شده است. منطقه قائمیه شامل شهر قائمیه و هفت روستا می باشد که روستاهای آن عبارتند از قندیل، مظفرآباد، میدانک، تل میلک، دهنو تل میلک، تل انجیر، الیاس آباد.
ویژگی های اقتصادی قائمیه
عمده ترین فعالیت های اقتصادی قائمیه عبارتند از کشاورزی، دامداری، صنایع دستی، کارهای خدماتی و مشاغل دولتی.
منطقه قائمیه به لطف شرایط آب و هوایی مناسب منابع آب فراوان، خاک حاصلخیز و شبکه ارتباطی مناسب از رونق اقتصادی خوبی برخوردار است. در بخش کشاورزی گرایش به باغداری بسیار مورد توجه می باشد. با توجه به موقعیت جغرافیایی مشاغل خدماتی به ویژه مغازه داری در این شهر از رونق خوبی برخوردار است و بخش قابل توجهی از مردم به این حرفه اشتغال دارند. نظر به این که بخش قابل توجهی از جمعیت این منطقه را عشایر و روستائیان تشکیل می دهند فعالیت در بخش صنایع دستی از جمله قالیبافی از رونق خوبی برخودار می باشد. و در این بخش با ایجاد کارگاه های کوچک خانگی فرصت های شغلی به ویژه برای زنان فراهم شده است.
...................
این مقاله پیشتر توسط اداره آموزش و پرورش قائمیه منتشر شده است.
تقویم تاریخ کازرون
ـ سیدروحاله لقمانی
حمایت مردم کازرون از دکتر مصدق
56سال پیش در تاریخ بیست و یکم آذرماه 1330 خورشیدی به دلیل حمایت از دکتر محمد مصدق تعطیلی عمومی برخی از شهرهای ایران را فرا گرفت. در همین روز نیز در شهر کازرون قاطبهی اهالی و صاحبان اصناف، پیشهوران و بازاریان تعطیلی عمومی برقرار کردند. در رابطه با حمایتهای اهالی کازرون از دکتر محمدمصدق و کابینهی وی در شمارههای 23 و 24 هفتهنامهی بیشاپور مطالبی با عنوان «کازرونیها و قیام 30تیرماه» نوشتهی آقای موسی مطهریزاده از نظر خوانندگان گرامی گذشته است.
اعطای لقب به خواجه عبداله امیرعضدی
83سال پیش در تاریخ 24 قوس (آذرماه) سال 1303 خورشیدی، به خاطر رشادتهایی که مرحوم خواجه عبداله امیرعضدی (ناصردیوان) در راه حفظ آب و خاک ایران و مبارزه با اشرار محلی انجام داده بود، از طرف رئیسالوزرا و فرمانده کل قوای وقت، لقب «ناصر لشکر» به وی اعطاء شد.
شهید علیپناه اسکندری
29سال پیش در تاریخ 24 آذرماه 1357 خورشیدی، همزمان با هرچه بیشتر شدن خشم و انزجار مردم از رژیم پهلوی، شهید علیپناه اسکندری هنگام تظاهرات و سردادن شعارهای انقلابی هدف گلولهی مأمورین رژیم قرار گرفته و به شهادت رسید.شهید علیپناه اسکندری فرزند احمد در سال 1333 در روستای مهرنجان کازرون متولد و در همان روستا به شهادت رسید. آرامگاه وی در گلزار شهدای روستای مهرنجان است.
تجدید چاپ کتاب فردوسالمرشدیه
28سال پیش در تاریخ 23آذرماه 1358 خورشیدی کتاب فردوس المرشدیه فی اسرار الصمدیه تألیف محمودبنعثمان، به مناسبت مرمت و تعمیر بقعهی شیخ ابواسحق کازرونی، توسط استاد ایرج افشار با چاپی متفاوت انتشار یافت.
حاج سید علی مجتهد کازرونی
در ذیحجهی سال 1278 هـ.ق حاج سید علی کازرونی متخلص به رحمت در کازرون متولد شد. حاج سید علی مجتهد کازرونی فرزند حاج سید عباس طباطبایی، از مجتهدین نامی فارس است که در زمینهی آزادیخواهی و تعمیم فرهنگ و ایجاد مدرسه ملی در شیراز و راهنمایی مردم قدمهای موثری برداشته است.
قلعهی پوسکان کازرون
47 سال پیش در تاریخ پانزدهم دسامبر سال 1960 میلادی قلعهی پوسکان کازرون توسط «لویی وان دن برگ» بلژیکی و گروهش کشف و مورد کاوش قرار گرفت. قلعهی پوسکان در 8کیلومتری جنوب روستای پوسکان و در مسیری مستقیم در 15 کیلومتری جنوب شهرستان کازرون قرار دارد. این قلعه بر روی تپهای سنگی بنا شده و آثاری از قبیل یک پل آب رسان (آباده) و کانالهای آبرسانی و آثار ویرانههایی مسکونی در 300متری جنوب شرقی این قلعه به نام «مرغ زار سنی میدانک» وجود دارد. بنا به گفتهی مورخان، ساخت این بنا به اواخر دورهی ساسانی و اوایل دوران اسلامی تعلق دارد. معماری این بنا یک دست و بسته است، که تنها یک در ورودی دارد با برجهای دو نبش تمام دور و دیوارهای ضخیم.
یادی از حماسهسازان
در تاریخهای 1359/9/19 شهید قاسم فرخی ـ 1364/9/19 شهید صدراله خورشیدی ـ 1366/9/20 شهید حمیدرضا عباسزادگان و 1359/9/21 شهید علی برزویی در جبهههای جنگ علیه دشمن متجاوز به شهادت رسیدند. روحشان شاد و یادشان گرامی.
مقالات شماره 92 مورخ 12 آذرماه 1386
»مجیزگو« نخواهیم شد
ـ موسی مطهریزاده
از همان ابتدا گفتیم که نشریه بیشاپور، پایگاهی برای رسیدن به مقام و موقعیتهای سیاسی و اقتصادی نیست. گفتیم که کارمان را بر روی صداقت و یکرنگی استوار ساختهایم. مستقل هستیم و به هیچ گروهی و جناحی و یا شخصی وابسته نیستیم. زیرا میدانستیم که اگر چنین شد و به سمت سیاستزدگی و روزمرگی رهسپار شدیم، یا باید خود را فدای جناحها کنیم و یا مردم را. و در هر دو حال مردم متضرر اصلی خواهند بود. از همان ابتدا گفتیم که مردم صداقت و راستی را دوست دارند و از زر و زور و تزویر بشدت متنفر.
گفتیم که به تمامی اندیشههایی که روابط دینی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مردم را تقویت نماید، احترام خواهیم گذاشت. و نیز این نشریه محلی است برای انعکاس گفتههای ناگفته. ناگفتهها و نقدهایی که منجر به توسعه اقتصادی و اجتماعی شهرمان شود.
از همان ابتدا گفتیم نشریه بیشاپور جایگاهی است برای طرح مشکلات از سوی مردم و انعکاس خواستههای مردم به مسوولین، به جای خواستههای گروهی و جناحی و شخصی. از همان ابتدا گفتیم که هدف نشریه آن نیست که »جایی را برای کسانی در کازرون تنگ سازد«.و گفتیم نمیخواهیم ازطریق نشریه مردم را سرگرم بازیهای بیهودهی شخصی و جناحی کنیم و آنگاه از نردبان همین مردم به جایگاههای رفیع پرواز کنیم و سپس مردم را به فراموشی بسپاریم.
از همان ابتدا گفتیم که ما مجیزهگو نبودهایم و نیستیم و نخواهیم شد. گفتیم در کنار مردم میمانیم و خواهیم ماند. گفتیم راه و رسم شهدا را دنبال خواهیم کرد زیرا در وصیتنامههای آنان موردی از مجیزهگویی وجود ندارد.
خوشحالیم که پس از دو سال انتشار، اینبار با تکیه بر عملکردمان میگوئیم؛ نشریه بیشاپور در کنار مردم بوده و در آینده نیز خواهد ماند. در این رهگذر »نمیخواهیم جایی را برای افرادی در این شهر تنگ سازیم.« مردم خود دارای ذهنی پویا هستند و مسایل را بخوبی درک میکنند.
بیشاپور با جمعآوری و انتشار دیدگاههای گوناگون پیرامون مسائل جاری شهر کوشیده تا ضمن فراهم آوردن فضای گفتگوی مطبوعاتی و روشن ساختن دیدگاههای گوناگون موجود، بستری را برای شناخت بهتر مسائل توسط شهروندان مهیا سازد. در این راستا تاکنون گزارشها، نقدها، مصاحبهها و مقالات متعددی را به دست چاپ سپردهایم که هر کدام از آنها علاوه بر شفافتر ساختن مسائل موجود در پی بازنمودن بابی برای به اشتراکگذاری اندیشهها نیز بودهاند.
حال نیز میگوییم نشریه بیشاپور جایگاه دیدگاههای مردمی است. هر چند که برخی از افراد فکر میکنند با طرح این دیدگاهها، جایشان به تنگ آمده و مقامشان به خطر افتاده و صد البته از این نوع دیدگاهها یا متنفرند و یا گریزان.
و حال نیز میگوییم؛ تا آن جا که در توانمان بوده از شرکت دربازیهای حاشیهای به دور بودهایم و خواهیم بود. میخواهیم وقتمان راصرف رسیدگی به امور و مشکلات مردم کنیم. مردمی که به حق صاحبان اصلی انقلابند، خونها دادند، جانبازیها کردند و به تعبیر امام (ره) همانند آنها در هیچ زمانی یافت نشده است.
دوباره میگوییم؛ نمیخواهیم نشریهای مردمی را به رنگهای مختلف بزک و به طرف بادهای جناحی حرکت دهیم که چنین نشریهای راشایسته مردم این سامان نمیدانیم.
وبازمیگوییم؛ از ما نخواهید که مجیزهگو باشیم. هر چند که تا به حال بیشاپور از حرکتهای تمامی کسانی که خدمتی به این مردم نمودهاند تا آنجا که مقدور بوده حمایت و قدردانی نموده است.
و باز میگوئیم؛ از ما نخواهید به دنبال منافع جناحی و گروهی حرکت کنیم، که ما را با آنها کاری نیست. تا به حال استقلال داشتهایم و نمیخواهیم این استقلال را با دویدن به دنبال این و آن- و نه مردم- از دست بدهیم. و باز میگوئیم؛ قدردان آنهایی هستیم که با نقدها و یا دیدگاههای نشریه با مدارا و منطقی برخورد کردهاند. یا آنها را پذیرفتهاند و یا با تحمل و روحیه علمی و منطقی در مقام پاسخگویی برآمدهاند و نشان دادهاند که دیدگاهها به معنی »مخالفت« نیست بلکه به معنی ایجاد »بستری مناسب« برای طرح دیدگاههای بیشتر و فراتری است برای رسیدن به توسعههای اقتصادی و اجتماعی.
و باز میگوئیم؛ نشریه بیشاپور با تکیه بر آرمانهای امام راحل (ره) و ارزشهای انقلاب اسلامی و تأسی به سخنان مقام معظم رهبری، راه مردمی خود را نه تنها به فراموشی نخواهد سپرد بلکه به پیش هم خواهد برد، هر چند برخی از عالیجنابان، حرکت این نشریه را برنتابند.
افتتاح جاده، به هر قیمتی
ـ محسن عباسپور*
در مناسبات اجتماعی فاکتورهای اساسی وجود دارند که با بهرهبرداری بهینه از آنها میتوان موجبات رشد و ارتقاء سطح معیشت یک جامعه را فراهم آورد. در جوامع محلی مانند کازرون فاکتورهایی مانند دانشگاه و مراکز علمی، مراکز تخصصی فرهنگی و هنری، صنایع، شهرکهای صنعتی و کارخانهها، حمل و نقل و... از این دسته هستند. هرچه کیفیت و کمیت این مولفهها با تکیه بر دادههای اجتماعی و ظرفیت جامعه افزایش یابد، سطح معیشتی جامعه نیز ارتقاء خواهد یافت. بدیهیترین امر در راستای بهرهبرداری درست و با کمترین زیان مالی و اجتماعی از این مولفهها تحکیم اصولی زیرساختها و مهیاکردن بسترها و پیشنیازهای مورد نیاز برای هر کدام از آنها میباشد.
به عنوان مثال در بحث دانشگاهها پیش از آنکه دانشگاهی تأسیس نماییم بایستی نیازسنجی اصولی از لحاظ گرایشها و توانمندیهای محلی (جهت انتخاب رشتههای تحصیلی)، سطح آشنایی و میزان پذیرش طبقات گوناگون اجتماع در تعامل با دانشجویان، مکانیابی و انتخاب محلی مناسب جهت تأسیس چنین مراکز علمی و هماهنگی کلیه دستگاهها در این رابطه (که به عنوان مثال در سنوات بعد در چند متری دانشگاه، ساختمان زندان بنا نشود) و... صورت پذیرد. شناخت دقیق این موارد و برنامهریزی درست برای ارتقاء آنها میتواند ضمن کاهش هزینههای مالی و کوتاهتر شدن زمان جهت دستیابی به نتیجهی مطلوب، از زیانهای احتمالی که بر پیکرهی اجتماعی شهروندان و دانشجویان وارد میشود، بکاهد.
«شناخت درست بسترها و مهیاسازی زیرساختها»، در مدیریت جوامع شهری، اصلی بدیهی و اساسی میباشد که میتواند به عنوان شاخصی علمی جهت سنجش میزان توانمندی یک مدیر و یا یک مسوول قلمداد گردد. به گونهای که اگر مدیر یا مسوولی بدون فراهم آوردن زیرساختهای مناسب و اصولی و بدون در نظر گرفتن بسترها و توانمندیهای موجود در یک شهر و با نادیده گرفتن آنها، اقدام به افتتاح طرحی نماید، بدون شک به واسطهی فشاری که در بلندمدت بر بدنهی شهری، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ زیستی وارد میآورد نمیتواند به عنوان شخصی توانمند و آگاه مطرح شود. و البته چنانچه مدیری باتدبیر نیز وجود داشته باشد که افتتاح و بهرهبرداری از یک طرح را در گرو پیشبرد تمامی زیرساختها و بسترهای آن بداند و به این مسئله جامعهی عمل بپوشاند (گرچه کار خود و دستگاه مربوط به حوزهی مسوولیتش را سختتر ساخته)، به لحاظ تکریم حقوق شهروندان و کاهش فشارهای وارد برآنها که منتهی به بالا رفتن آمارهای بهینهسازی میشود، میتوان به عنوان مدیری آگاه و توانمند از وی یاد نمود.
برای روشنتر شدن مسئله میتوان سرنوشت شخصی را تصور کرد که ماشینی خریداری نموده ولی نه گواهینامه دارد و نه حتی رانندگی بلد است. هر عقل سلیمی میداند برای داشتن ماشین باید ابتدا رانندگی را آموخت و همزمان گواهینامه رانندگی را نیز دریافت نمود.
در این زمینه بررسی هرکدام از مولفههای اصلی که در چنین مجموعهای قرار میگیرد و آشنایی با بسترها و پیشنیازهای آنها، همواره میتواند دربردارندهی دادههای مفیدی برای کارشناسان و علاقمندان به مسائل شهری باشد. در این راستا میتوان به عنوان نمونه برخی از پیشنیازهای اساسی و زیرساختهای عمده جهت بهرهبرداری از مسیر جدید کازرون ـ دشتارژن ـ شیراز را مورد بررسی قرار داد.
در نگاهی کلی میتوان این زیرساختها را به دو دسته «انسانی» و «بافت شهری» تقسیمبندی نمود. اگر خواستههای اصلی اهالی کازرون را طی چند سال گذشته مرور کنیم، درخواهیم یافت که خروج از بنبست و بهرهبرداری مناسب از پروژههای ارتباطی مانند جاده کازرون ـ دشتارژن ـ شیراز، تونل بناف و حتی فرودگاه در اولویت خواستههای آنها قرار داشته، تا به مدد آن بتوان نسبت به جذب سرمایه جهت تأسیس مجتمعهای صنعتی و افزایش رونق اقتصادی و اجتماعی شهر اقدام نمود. بنابراین به راحتی میتوان گفت کشش اجتماعی و فکری شهروندان کازرون در این زمینه بسیار بالاست.
البته برای اثبات این مدعا میتوان به برخی تجارب تلخ نیز اشاره نمود. چه بسیار سودجویانی که به واسطهی آگاهی از این کشش و پذیرش بالای اجتماعی در میان شهروندان کازرون، سعی نمودند با سردادن شعارهای پوچ و توخالی و بعضاً بزرگنماییهای دروغین و بیپایه در خصوص گرهگشایی از مشکلات جاده، نسبت به جلب آراء مردم اقدام نمایند.
به هر روی، با توجه به دادههای موجود اجتماعی دریافتیم که پذیرش در دسته اول (انسانی) وجود دارد و تا حدودی زیرساختها در این زمینه مهیا میباشد. اما در دستهی دوم یعنی «بافت شهری» به راحتی نمیتوان چنین مسئلهای را متصور شد.
نخستین نیاز بافت شهری جهت ورود جاده، «کمربندی» استاندارد و متناسب با بار ترافیکی وارد بر یک شهر میباشد. حال این مسئله مطرح است که آیا خیابانهای فعلی کازرون جوابگویی این بار ترافیک هستند؟ شاید تنها خیابانی که بتواند تاحدی این مهم را برطرف سازد، خیابان خرمشهر است. این خیابان به واسطهی اینکه از یک طرف شهر کازرون شروع شده و پس از دورزدن این شهر در طرف دیگر پایان مییابد همواره به عنوان کمربندی از آن یاد شده است. حال آنکه شهرداری کازرون این خیابان را به عنوان کمربندی نپذیرفته و از لحاظ قانونی نیز کمربندی یک شهر بایستی ضمن دارا بودن فاصلهی مناسبی از فضاهای مسکونی و حفظ حریم آن، از لحاظ پهنای جادهای نیز جوابگوی بار ترافیکی وارده باشد که انجام این مهم نیز برعهده اداره راه و ترابری میباشد.
میدانیم که با افتتاح جاده جدید کازرون ـ دشتارژن ـ شیراز، حجم بالایی از ترافیک موجود در محور شیراز ـ قائمیه ـ بوشهر، به طرف کازرون خواهد آمد. حال تنها کافیست عرض خیابان اصلی قائمیه که وظیفهی کنترل بار ترافیکی وارده را برعهده دارد با خیابان خرمشهر، یا هر خیابان دیگری در کازرون مقایسه کنید. به راحتی متوجه خواهید شد که عرض هیچیک از خیابانهای فعلی کازرون، حداقل برابر با این خیابان هم نیست!
از طرفی نیز گویا مسوولین امر تمامی توان خود را به کار بستهاند و عزم خود را جزم نمودهاند که تا پیش از اسفندماه، به هر قیمتی که شده جاده جدید کازرون ـ دشتارژن ـ شیراز را به بهرهبرداری برسانند. در ابتدا بایستی از زحمات طاقتفرسای این گرانمایگان کمال تشکر را داشت، اما آیا تاکنون به این مسئله هم اندیشیدهاند که در صورت افتتاح جاده، کامیونهای سنگین، اتوبوسها و... که هماکنون در این محور در حال تردد هستند، از کدام خیابان کازرون باید عبور کنند؟ از خیابان خرمشهر که در طول آن فلکههای متعددی ایجاد شده و دقیقاً در منطقهی مسکونی واقع شده و در حال حاضر به عنوان یکی از خیابانهای شهری محسوب میشود یا خیابان امامخمینی که یکی از اصلیترین خیابانهای شهر محسوب میشود؟
خوشبختانه اخیراً مدیریت راه و ترابری شهرستان اقداماتی عملی جهت احداث کمربندی بر طبق استانداردهای موجود را انجام داده اما آنچه مسلم است تا حصول نتیجهی مطلوب زمان زیادی صرف خواهد شد. طبیعتاً در این مدت (زمان مورد نیاز جهت احداث کمربندی) بار ترافیکی وارد بر کازرون، متوجه خیابانهای موجود خواهد بود که اگر نخواهیم واژه فاجعه را برای آن زمان به کار ببریم، به جرأت میتوان از بحرانی یاد کرد که به زودی گریبان اهالی کازرون را خواهد گرفت. یعنی به گونهای حکم شخصی را پیدا کردهایم که ماشینی خریداری کرده ولی نه گواهینامه دارد و نه حتی رانندگی بلد است.
یادمان نرود در تصمیمگیریهای کلان (و حتی خُرد) جامعه نمیتوانیم از تئوری «آزمون و خطا» استفاده کنیم و بگوییم فعلاً جاده را افتتاح میکنیم، برای کمربندی هم یک فکری خواهیم کرد. اگر فکری برای کمربندی داریم، چرا تاکنون عملیات ساخت و آسفالتریزی آن را آغاز نکردهایم؟ مگر نه این است که میخواهیم به استقبال «افتتاح جاده» برویم؟ با کدام رهتوشه؟ این فشار متوجه چه بخشی از جامعه خواهد بود؟ متوجه اهالی کازرون و اشخاصی که روزانه از خیابان خرمشهر استفاده میکنند؟ مگر نه این است که از مدتها قبل برنامهریزی کرده بودیم که جاده را هرچه سریعتر به مردم «هدیه» بدهیم؟ آیا فقط افتتاح آن «هدیه» است یا اینکه تمامی ملزومات اساسی آن را نیز بایستی فراهم آوریم؟
البته باید متذکر شد که اشتباهات بخش مدیریت شهری ما در راستای نپرداختن به اینگونه ملزومات و زیرساختها فقط در مورد جاده جدید نیست، اگر اندکی خاطراتمان را مرور کنیم به بسیاری از این موارد برخواهیم خورد. به عنوان مثال مسئلهای «بیآبی» که برای اهالی روستای خسروآباد اتفاق افتاده بود ریشه در کجا داشت؟ با مطرح شدن موضوع، اداره آبفای شهری اعلام کرد که پس از افتتاح خط انتقال آب چشمه ساسان به کازرون، انشعابی را برای اهالی این روستا خواهیم کشید. یا حتی ریشهی کمآبی و قطع مکرر آب در تابستان امسال، بجز در فرسوده بودن خطوط لوله و عدم پاسخگویی چاههای مورد استفاده برای تأمین آب شرب مردم بود؟ در صورتی که اگر از چند سال قبلتر، یعنی زمانی که تصمیم به صدور پروانه ساخت مسکن در روستای خسروآباد میگرفتیم یا زمانی که متوجه رشد جمعیت و افزایش نیاز آنها به آب و همچنین کاهش آب سفرههای زیرزمینی میشدیم بایستی پیشبینی روزهای بحران را هم میکردیم تا اینگونه بر مردم فشار وارد نیاید.
یه هر طریق چرایی دیر پرداختن به مسئله کمربندی کازرون را بایستی از مسوولین و کارشناسان مربوطه جویا شد، اما آنچه مسلم است، مشکلاتی است که به زودی از این منظر بر بدنهی شهر وارد خواهد شد و از هماکنون بایستی به دنبال راههایی باشیم که این فشار را به حداقل ممکن رسانده و هرچه سریعتر کمربندی مناسبی که در طراحی و اجرای آن پیشبینی تمامی موارد شده باشد را در اولویتهای اجرایی قرار دهیم.
...........................
* تکنسین عمران
اشتغال و مسکن، دو نیاز اصلی جامعه معلولین
ـ سرویس اجتماعی
اشاره: وجود سازمان های غیردولتی در پیشینه کهن ایران زمین، امری بدیع و نو نبوده است و این سازمان ها به عنوان مکمل امور حکومتی و تأمین کننده نیازهای مردمی در جنبه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی عمل کرده اند. اما به هر حال دنیای معاصر شکل نوینی از این گونه سازمان ها را براساس اهداف، روش ها و بینش های مشخصی ارائه داد که با توجه به پررنگ تر شدن نقش مردم در سرنوشت خود، این سازمان ها رونق بسیاری گرفتند. این سیر تاریخی در ایران با مشروطه آغاز و با انقلاب اسلامی تشدید شد. انقلاب اسلامی با طرح حاکمیت مردم بر مردم موجب زمینه سازی توسعه و گسترش این روند شد.
مؤسسان جامعه معلولین ایران با درک شرایط جدید و نیاز معلولان به داشتن چنین سازمانی در بحبوحه انقلاب در آبان ماه 1357 اقدام به تأسیس سازمانی غیردولتی نمودند و به عنوان اولین سازمان غیردولتی مرتبط با معلولان جسمی و حرکتی با شماره 1959 نام خود را ثبت و شروع فعالیت نمودند. هدف اصلی تشکیل آن؛ «پیگیری و تلاش در جهت شناساندن توانایی ها و حل مسائل و مشکلات و همچنین ارتقاء بیش از پیش نیروهای مادی و معنوی معلولان» که بمنظور تحقق اهداف فوق، جامعه معلولین ایران در زمینه های الف؛ فرهنگی- آموزشی، ب؛ حقوقی- اجتماعی، ج؛ بهداشتی- درمانی، د؛ رفاهی و دیگر خدمات مرتبط با معلولان بود تا بتواند از انبوه معضلات و بسیاری دغدغه های مبتلا به این قشر محروم و سختی دیده بکاهد و زمینه های اعتلای فرهنگی، آموزشی، حقوقی، اجتماعی، بهداشتی درمانی و اقتصادی معلولان را در جامعه فراهم سازد.
جامعه معلولین کازرون هر چند در سال 1382 به ثبت رسید، اما به گفته سرکار خانم مصطفایی مسوول جامعه معلولین کازرون، این جامعه در قبل از این تاریخ نیز فعالیت داشته است. به گفته این مقام مسوول، در حال حاضر 90 نفر از معلولین شهرستان در این جامعه عضو هستند و از خدمات آموزشی و ورزشی آن بهره مند می شوند.
مصطفایی درباره مشکلات این جامعه می گوید: «ما در حال حاضر با حداقل امکانات در حال فعالیت هستیم و چون بودجه ای نیز نداریم لذا حتی برای در اختیار گرفتن یک مربی برای آموزش معلولین با مشکلات زیادی مواجه هستیم». وی عنوان کرد: «هر چند که یکی از خدمات ارایه شده ی ما به معلولین خدمات ورزشی است اما ما حتی یک سالن ورزشی کوچک نداریم. برای رفتن به سالن های ورزشی شهر نیز به علت عدم سنخیت این سالن ها با مشکلات جسمانی، معلولین کمتر اقدام به رفتن به این ورزشگاه ها می کنند».
طبق ماده 7 قانون معلولین ایران دستگاه های دولتی و عمومی اعم از وزارتخانه ها، سازمان ها، مؤسسات، شرکتها و ... که از بودجه ی عمومی کشور استفاده می کنند باید سه درصد از مجوزهای استخدامی خود را به معلولین واجد شرایط اختصاص دهند. میرشکاری یکی از معلولین کازرون می گوید:«هر چند که این قانون وجود دارد اما شغل و اشتغال هم اکنون به یکی از معضلات بزرگ معلولین کازرون تبدیل شده است و این قانون از چشم مسوولین دور مانده است». پاسیار یکی دیگر از معلولین گفت: «طبق همین قانون 60 درصد از پست های سازمانی تلفنچی (اپراتور تلفن) و نیز پست های سازمانی متصدی دفتری باید به معلولین اختصاص یابد که در شهر ما کازرون این چنین نیست».
اما گفته های معلولین ما نسبت به این مشکل یعنی اشتغال پایانی نیست. دهقان یکی دیگر از معلولین کازرونی از این مسأله شکوایه دارد و می گوید :«بیکاری مهمترین درد ما معلولین است». مسأله مهمی که در این گفتگوها به آن پی می بریم عدم اجرای قانون معلولین برای جامعه معلولین شهرستان کازرون است. به عنوان مثال طبق ماده 9 قانون حمایت از معلولان، وزارت مسکن و شهرسازی، بانک مسکن و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی مؤظفند حداقل ده درصد از واحدهای مسکونی احداثی استیجاری و ارزان قیمت خود را به معلولان نیازمند فاقد مسکن اختصاص داده و با معرفی سازمان بهزیستی کشور در اختیار آنان قرار دهند.
میرشکاری یکی از معلولین می گوید: «مسکن هم یکی دیگر از مشکلات ماست. این مسأله نیز برای ما مشکل ساز شده است». سرکار خانم مصطفایی نیر به مشکل مسکن جامعه معلولین کازرون اشاره می کند و می گوید: «اغلب معلولین از نداشتن مسکن در رنج هستند».
دهقان یکی دیگر از معلولین می گوید: «قانون فوق در مورد معلولین کازرون هم اجرا نشده است. حال نه سه درصد بلکه نیم درصد آنهم به اجرا در نیامده است».
میرشکاری از وضعیت ورزشی معلولان نیز شکایت دارد: «من در سال85 در ایرلند مقام سوم جهان را در پرتاپ نیزه و در سال86 مقام دوم را در افریقای جنوبی و در سال 85 یعنی در اصفهان مقام اول غرب آسیا را به دست آوردم ولی مسوولین واقعاً به این افتخارات وقعی ننهاده اند. من 5 سال حرفه ای کار کردم.درسم را رها کردم و هر سال 3 تا 4 میلیون تومان هزینه کردم آن هم از جیب خودم. دو قهرمانی دارم اما برای این شهرستان این افتخارات اهمیتی ندارد. تصمیم گرفته ام اگر این طور باشد رها کنم. حتی به برخی از معلولین هم که می گویم بیایید به ورزش بپردازید می گویند خود تو در ورزش چه کار شده ای که حالا ما بشویم».
دهقان می گوید: «نگاه کنید این وضعیت سالن ما است. ما مشکل ایاب و ذهاب هم دارم. باید در هفته 6 روز از روستا به شهر بیایم و ورزش کنم آن هم در این جای کم و نامناسب. باید بگویم حتی آبسردکن این سالن کوچک هم توسط یکی از معلولین خریداری شده است».
هر چه با معلولین می نشینیم بازگوکردن مشکلات نیز افزایش پیدا می کند. پاسیار می گوید: «وسایل توانبخشی نیز برای معلولین بسیار گران است. مثلاً برای یک دست مصنوعی 800 هزار تومان و برای یک کفش (بریس مکمل) 500 هزارتومان باید هزینه شود که تهیه ی این هزینه ها از یک معلول به خوبی برنمی آید.»
یکی دیگر از معلولین گفت: «من کاپیتان تیم گلبال استان به مدت 4 سال بودم که دیسک کمر گرفتم و دیگر کسی از من پرسشی و سؤالی نکرد فقط موقع مسابقات به من می گفتند که آیا می آیی به مسابقه یا خیر؟ ». این مسأله ظاهراً برای دهقان نیز اتفاق افتاده بود.
معلولین عزیز سخنان زیادی دردل داشتند آن ها گفتند: با این حال از همین جا خانواده هایمان، از شورای اسلامی شهر، تربیت بدنی و سازمان بهزیستی که در رفع مشکلاتمان با ما همیار هستند تشکر می کنیم. هنگامی که از آن ها جدا می شدیم از آن ها سؤال کردم آیا مشکل ازدواج هم دارید؟ که ناگهان یکی از معلولین ورزشکار لبخندی زد و گفت: «اگر مشکل مسکن و اشتغال و درآمدمان حل شود، این مشکل هم خود به خود حل خواهد شد». همگی خندیدیم و خوشحال از این که لبخندی را بر روی لبان این عزیزان به بهانه ی روز معلول نشاندیم.
تقویم تاریخ کازرون
ـ سیدروحاله لقمانی
کتاب سیمای کازرون
یازده سال پیش در آذرماه 1375 خورشیدی کتاب سیمای کازرون- گلزارفضیلت، تألیف آقای محمد زارعی در تیراژ 2000 نسخه به چاپ رسید.
این کتاب در 192 صفحه و پنج فصل درخصوص منطقهی کازرون است، که سر فصلهای کتاب عبارتند از : جغرافیای کازرون- در آیینهی تاریخ- در سرای روشنایی- شهر دانشمندان و فصل آخرین کتاب با نام دیدنیها است.
همایش غزل سرای عشق و حماسه
چهار سال پیش در تاریخ سیزدهم آذرماه 1382 خورشیدی همایشی به منظور بزرگداشت مقام شاعر معاصر ایران، مرحوم نصراله مردانی متخلص به ناصر در کازرون برگزار گردید. برنامهی این همایش در دو نوبت صبح وعصر در مرکز رفاهی فرهنگیان کازرون اجرا شد.
آسمانی شدن منوچهر مظفریان
سال گذشته در تاریخ جمعه هفدهم آذرماه 1385 مرحوم منوچهر مظفریان، نویسنده و مؤلف ارزشمند شهرستان کازرون، پس از یک عمر فعالیت فرهنگی در سن 74 سالگی بر اثر عارضهی قلبی در بیمارستان دنای شیراز دار فانی را وداع گفت.
مظفریان که در سال 1311 خورشیدی در کازرون دیده به جهان گشود، تحصیلات ابتدایی و دورهی اول دبیرستان را در مدارس کازرون گذراند.
در سال 1329 به شوق معلمی وارد دانشسرای مقدماتی شیراز شد و در همین سال ها بود که اولین کتاب خود را به نام» امواج خروشان« به رشته تحریر درآورد. مظفریان آنگاه وارد دانشکده ادبیات شیراز گردید و در سال 1347 فوق لیسانس علوم تربیتی را در تهران گذراند و از آن پس در مراکز علمی و دانشگاه ها به تدریس مشغول شد.
وی هر چند که از سال 1355 از موطن خود جدا شد و در شیراز سکنی گزید، اما همواره قلبش برای مردم، تاریخ و فرهنگ کازرون می تپید و این امر در آثار وی که دربارهی ادب و تاریخ کازرون به رشته نوشتار درآمده، کاملاً مشهود است.
مظفریان در حالی با سکوتی سنگین سرمای پاییز را برای اهالی فرهنگ و ادب سردتر نمود که طی 74سال زندگی پرثمرش با تألیف های خود توانسته بود گرمای خاصی را به حوزهی پژوهشی به خصوص شهرستان کازرون بدهد.
با نگاهی به یادمانده های ارزشمند وی می توان نام آثاری همچون: 1ـامواج خروشان(1331) 2ـ راهنماي آثار تاريخي كازرون(1349) 3ـ فقيهي از ديار سلمان(1368) 4ـ شيوه سخن فارسي(1351)5ـ دو عارف از كازرون (1352) 6ـ جغرافياي كازرون(1352)7ـ رهبري و مديريت در اسلام(1354)8ـ فرهنگ واژه هاي عربي در كتاب هاي فارسي دوره راهنمايي(1358) 9ـ راهنماي تدريس فارسي دوره راهنمايي تحصيلي(1364)10ـ يادبود يادوارهي علامهي طباطبايي در كازرون(1369)11ـ كازرون در آيينهی فرهنگ ايران(1373)12ـ مفتاح الهدايه و مصباح العنايه(1382) را دید.
پیکر پاک وی دارالرحمه شیراز به دستان ابدی خاک سپرده شده است. هفته نامه بیشاپور در شماره های یکم، نوزدهم، چهل و چهارم، چهل و پنجم و شصت و هشتم خود مطالبی را در خصوص شیوهی زندگی، فعالیت ها و آثار ایشان از نظر خوانندگان گرامی گذرانده است.
وقف نامه حاج سیدمحمدرضا کازرونی
در 23 ذیقعدهی سال 1343 ه.ق حاج سیدمحمدرضا تاجر کازرونی از تجار معروف کازرون که در شهر بوشهر سکنی و فعالیت گستردهای داشت، وقفنامهای تنظیم و در آن موقوفات بسیاری را برای استفادهی عموم مردم وقف نمود. خوانندگان گرامی برای اطلاع بیشتر درخصوص زندگی و فعالیت های ایشان می توانند به مطلب مندرج در شمارهی 82 هفته نامه بیشاپور مراجعه نمایند.
حاج شیخ عبدالکریم مختاریان
نوزده سال پیش در تاریخ چهارشنبه شانزدهم آذرماه 1367 خورشیدی مطابق با 26 ربیع الثانی سال 1409 ق مرحوم حاج شیخ عبدالکریم مختاریان،از علمای مبرز و مجتهدین برجسته کازرون،پس از نیم قرن رهبری فکری و دینی مردم کازرون در سن 91 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.
حاج شیخ عبدالکریم مختاریان فرزند مرحوم آقا محمدتقی در سال 1276 خورشیدی برابر با 1322 ق در محلهی بازار شهرکازرون و در خانوادهای غیر روحانی متولد شد. ایشان تحصیلات خود را ابتدا در کازرون نزد مرحوم آقا میرزای شیرازی، مکتبدار قدیمی شهر و سپس نزد مرحومان آقا شیخ محمدحسین حجت،حاج ملا عبدالرحیم فقاهت،آقا شیخ ابوتراب بحرانی و شیخ مهدی که همه از علما و روحانیون و وعاظ شهر بودند،ادامه داد.
در سال 1342 ق به نجف اشراف مشرف شد و در مدرسهی قوام آن جا به همراه دیگر علمای کازرونی(آقا سیدمحمد طبیبی،حاج سید عبدالنبی جعفری نمازی و حاج شیخ لطف اله توکلی)مشغول تحصیل نزد مجتهدین و علمای معروف آن زمان گردید.
مرحوم منوچهر مظفریان در یادنامهای با عنوان »فقیهی از دیار سلمان«، که در شرح زندگی و خصوصیات حاج مختاریان است، دربارهی اساتید وی مینویسد:
» ... او محضر پرفیض علما و مدرسین عالی مقدار حوزه علمیه نجف اشرف را که در آن زمان، از اسطور های عظیم علم و صخره های استوار فرهنگ بارور تشییع بودند و امیدهای دنیای اسلام به حساب می آمدند مغتنم شمرد و با استفاده کامل از افاضات آنان پس از دوازده سال تحصیل و تحقیق موقعیت ممتاز علمی بدست آورد و به کسب اجازه اجتهاد و روایت و تعهد امور حسبیه، موفق شد... این بزرگواران که همه در عصر خویش از مراجع بزرگ و مشاهیر جهان دانش و فرهنگ شیعه بودند، مقام علمی و رتبه اجتهاد و قدرت استنباط مرحوم آیت اله حاج شیخ عبدالکریم مختاریان را تأکید کرده، التزام به عمل و تقوای وی را ستوده اند. مرحوم حاج سید ابوالحسن اصفهانی که به مقام مرجعیت تامه جهان تشیع رسید، در اجازه اجتهاد، ایشان را با عنوانهای زیر یاد می کند. ... جناب العالم المؤید و الفاضل المسدد عمده العلماء- الاعلام وزبده الفقها العظام و الفاضل الورع الصفی... و سایر اساتید نامبرده حوزه نجف نیز با تجلیلی در همین حدود از اوسخن گفته اند.«
استادان ایشان در آن زمان آیات عظام،آقا سیدابوالحسن اصفهانی،آقا سید محمدحسین غروی نایینی،آقا شیخ ضیاء الدین عراقی،آقا شیخ محمدکاظم شیرازی،آقا سید عبدالحسین رشتی،آقا میرزا آقای اصطهباناتی و میرزا علی آقای شیرازی بودهاند.
آیت اله مختاریان در سال 1357 ق به کازرون آمد و ابتدا امامت مسجد مقنی ها را عهده دار شد و چند صباحی نیز امامت مسجد حاج رضا را به عهده گرفت.
وی پس از آن علاوه بر تشکیل مجالس درس طلاب و روحانیون و مجالس وعظ و خطابه و راهنمایی و ارشاد اهالی کازرون،بیش از پنجاه سال امامت مسجد مدرسه را به عهده داشت.آرامگاه این عالم ربانی در ضلع شرقی بقعهی امامزاده سیدمحمد بین التلین قرار دارد.پس از درگذشت ایشان،روزنامه هایی چون خبر جنوب در شیراز و اطلاعات در تهران همگام با مردم داغدار کازرون مقام علم و فقاهت این عالم گرانقدر را ستودند.
آلاله های پرپر
در تاریخ های 12/9/1366 شهید امیرحمزه دهقان- 13/9/1366شهید قدرت ابونصری- 14/9/1364شهید عبدالرسول مبصری- 14/9/1365 شهید عبدالرضا نظری- 15/9/1363 شهید فریدون کاردانی و 18/9/1360 شهید قاسمی شیری در جبهه های جنگ علیه دشمن متجاوز به شهادت رسیدند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.